... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

پرسیدم کجا بودی؟
گفت رفته بودم پیش حاج آقا
من گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده
پرسیدم خب حاج آقا چی می‌گفت؟
گفت: «من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را می‌دهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم. من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر...»
آنجا به این حرف‌های نهال خندیدم
وقتی برگشتیم خانه دوستانم تماس گرفتند و گفتند عکس های نهال در اینترنت منتشر شده که دارد با مقام معظم رهبری صحبت می‌کند و ایشان هم می‌خندند.
آنجا تازه فهمیدم که ماجرای کلاه صورتی جزئیات گفتگوی نهال با ایشان است.
عکس آقا را به نهال نشان دادم و گفتم از این حاج آقا کلاه صورتی خواستی؟ که تایید کرد و دوباره همان ماجرا را برایم تعریف کرد.

*

"اگر مجنون ...
... دل شوریده ای داشت

دل لیلی ...
... از او شوریده تـر بـــی"

تصویر: l1l.ir/751
متن: l1l.ir/7d7

آخرین نظرات
  • ۲۷ مرداد ۹۸، ۱۵:۳۶ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
  • ۱۰ مرداد ۹۸، ۱۰:۰۶ - جناب قدح
    سلام :)
  • ۲۳ تیر ۹۸، ۱۶:۳۲ - پلڪــــ شیشـہ اے
    دقیقا.
پیوندهای روزانه
گفت برو از فریزر خورشت خوری ای که توش پیاز داغ هست بردار و بریز تو سبزیا که باهاش مزه بگیره.
 درب فریزر رو باز کردم. قاشق رو از جاقاشقی برداشتم و شروع کردم به کم کم خالی کردن پیازها و اون وسط یه تیکه کوچیک هم گذاشتم به دهنم. طعمش یه جوری بود! از اخرین باری که دو تایی به پیاز داغ های فریز شده ناخونک زدیم چقدر گذشته؟ چقدر میگذره از آخرین باری که مامان خانم دعوامون کرد که نمیگید بیخبر میخورید بعد یهو مهمون بیاد بخوام غذا درست کنم ببینم پیازداغ ندارم دوباره کلی وقتمو بگیره؟  حتی یادم نمیاد اخرین باری که برای این ناخونکا رفتم سر فریزر کی بوده پس عجیب نیست از طعم پیازداغ یخ زده قیافه م درهم بره.
سالهاست دیگه مهمون یهویی نداریم. سالهاست دیگه هر هفته مهمون نداریم. سالهاست که مهمون خلاصه میشه به عید و چی بشه یکی دو بار وسط سال و سالهاست که از کودکی و نوجوونی گذشتیم و عادت ناخونک زدن به خوراکیهای فریز شده از سر جفتمون افتاده. کاش یادم باشه برای این چیزهای گذرا نه حرص بخورم نه لذت این خلافهای کوچیک رو به خلافکارهای دوست داشتنیم کوفت کنم.

#آرزوهای دور ...
۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۴
آبجی خانوم (فاطمه ...)

...

+(ارسال تصویر صفحه روشن تلویزیون وسط تاریکی سالن)

× فوتبال میبینی 😐

+ والنسیا-رءال

× در تاریکی😐

+ بله😁

× تنهایی😐

+ بعله😁

× مزاحم نباشم🙄

+ نع بابا، چه حرفیه. والنسیا همچین مالی نیست. گل به خودی زد دقیق هشت بازی

× مثلا بریم کلبه من چرت بزنم تو هی گوشت به فوتبال باشه بالا پایین بپری. بعد من غر بزنم ن............(بلند و کشیده صدا کردن اسمش)

+ 😁

× تو بگی ببخشید ببخشید. بعد دوباره گل بزنن تو بالا پایین بپری

+ 🤣

× بعد من عصبانی بشم بالشو پرت کنم

+ 🤣

× بعد تو باز بگی ببخشید ببخشید بخواب بخواب

+ میبندمت به صندلی کنار خودم مجبورت میکنم تو هم ببینی😁

× بعد بالشو پرت کنی برام بعد دوباره من برم زیر پتو تو دوباره بالا پایین بپری بعد من باشم داد بزنم ن........... بعد تو در بری من دنبالت من بدو تو بدو من بدو تو بدو بعد بپری رو مب منم بپرم روت هی قلقلکت بدم بعدم خوابم بپره دیگه بشینیم فوتبال ببینیم

+ عاقبتش خیره پس...می ارزه🤣🤣

×بعد تا نگاه کنیم به تلویزیون داور سوت پایانو بزنه تو داد بزنی فاطمهههههه🤣

+ ای توو روحت...



#گاهی برای خوب کردن حال دوستت باید یکم چرت و پرت بگی. حال اون خوب بشه حال خودتم بهتر میشه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۴
آبجی خانوم (فاطمه ...)
احساس میکنم میتونم ساعت ها 
بی خیال این مطلبی که باز اشتباها زدم پروندمش 
و بی خیال اسمی که امشب کنار ای دیم منشن شد 
و یاداور خاطرات تلخ گذشته و دردهای حال شد 
بشینم به تک نوازیت گوش بدم پاییز.
تا همین الانشم نمیدونم چند بار پلی شده
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۷
آبجی خانوم (فاطمه ...)

اینه که تو قرعه کشی بانک یه خونه برنده شدم ولو اینکه زیر 50 متر باشه.


#با تشکر از راسپینا که با +این مطلبش کمک کرد چندین صفحه ای که این چند روز توی پیش نویس ذخیره کردم رو در یه جمله خلاصه کنم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۶
آبجی خانوم (فاطمه ...)
تمام دیروز چشمم به دوختن بلوزهای قرمز عروسک ها بود و تمام پریروز به مقواهای قرمز جعبه های جدید. دیشب دیگه رسما از هر چه قرمز فراری بودم. گوشیم هم که نبود تا به قول آقای بابا توش ولگردی کنم. میخواستم سریال مردان سایه رو ببینم دیدم جو عمومی رو به سمت خواب میره پس بی خیالش شدم. پشت سیستم نشستن هم جذابیتی نداشت برام و دنبال یه سرگرمی جدید میگشتم که چشمم خورد به چند تا کتابی که چند ماه پیش برای آبجی کوچیکه خریده بودم و چند روز پیش که کمدش رو مرتب میکرد ازش گرفتم که بخونم.
یکیش رو برداشتم و خوندم و خوندم و خوندم تا روی صفحه صد و ده متوقف شدم به ساعت که نگاه کردم دقیقا دو ساعت گذشته بود. الان از صبح که بیدار شدم هی سوزن دستم میگیرم برم سر این بلوز قرمزها هی ذهنم میگه ولش کن بیا بریم کتاب بخونیم. تا این حد جوگیر یعنی!Reading a Book

#اون سربرگ کتابخونه رو باید اساسی گردگیری کنم. یه خروار خاک گرفته این مدت.
#اون شکلکه رو از +اینجا پیدا کردم. یادش بخیر توی بلاگفا شور این شکلکا رو در میاوردن.
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۱
آبجی خانوم (فاطمه ...)

یک وقتایی مثل الان احساس میکنم کیلومترها با حد و مرز معیارهای انسانی فاصله دارم. به جای صدها موضوعی که فکر کردن بهش در این شرایط کاملا طبیعی به نظر میرسه، نشستم حسرت این رو میخورم که اگه گوشیم رو نمیدادم تعمیر امروز میتونستم صوت دعواشون رو ضبط کنم و از این به بعد هروقت لازم شد برای کسی توضیح بدم چه مرگم هست به جای ساعت ها توضیح دادن و در آخر نفهمیدن طرف، همون رو بدم گوش کنه و خلاص. انصافا تا الان اینجور جامع و کامل دعوا نکرده بودند که تمام 29 سال زندگی مشترکشون رو بکوبند تو صورت هم. حیف شد.


#شما هم دست به دعا بشید که خدا منو بذاره تو اولویت شفا بلکه فرجی بشه!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۷ ، ۱۰:۱۲
آبجی خانوم (فاطمه ...)

اقای بنفش گودریدز رو هم فیلتر کرده؟!


#کی؟

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۹:۴۴
آبجی خانوم (فاطمه ...)
این مطلب در مورد فیلم "ملی و راه های نرفته اش" نیست که اگه قرار بود در موردش مطلبی بنویسم عنوان اون فقط میتونست " ملی و راه های رفته اش" باشه و بس. البته در مورد "ملی خانم" هم نیست. اگر میخاید بپرسید "ملی خانم دیگه کیه؟" باید عرض کنم یکی از آشنایان دورمون هستند. اما اصل موضوع این نوشته شاید یک اتفاق خیلی شایع در سطح ملی (این بار میم با کسره و لام مشدد) باشه.
تابستون برای یک اردوی جهادی ده روزه راهی ارتفاعات شهرستان رودبار شدیم. از اونجایی که گروه ما کوچیکتر و به نحوی هم مستقل از گروه های روستاهای دیگه بود برنامه های اموزشی درسی رو محدود کردیم به ابراز نیاز بچه ها و تلاشمون رو گذاشتیم رو اوقات فراغت و نتیجه این شد که حتی از سایر روستاها هم برای کلاسهای هنریمون مراجعه کننده داشتیم. 
و شما تصور کنید ده الی پونزده نفر هنرجو در حال انجام تمریناتی که بهشون دادید همزمان درمورد مسائل رخ داده در سه روستا با گویش گالشی صحبت میکنند که شما به عنوان یک گیلک فقط تک و توک کلمات فارسی رو درش متوجه میشید.
الغرض وسط یکی از این گفتگوها که اتفاقا در مورد گیلک بودن ما مربی ها بود رو به یکی از هنرجوها که خانم حدودا چهل ساله ای بود گفتم "شما چه لهجه ملیحی دارید" و همزمان ماژیک رو برداشتم و سمت تخته رفتم که فهرست اموزشهای داده شده رو به روز کنم که سکوت ناگهانی کلاس توجه ام رو جلب کرد. برگشتن همان و مواجه شدن با قیافه متعجب کلاس و نیمچه اخمی که میرفت روی صورت فرد مخاطب جمله ام شکل بگیره همان. 
گفتم: چیزی شده؟ 
بعد از چند لحظه سکوت یکی از دخترهای دبیرستانی شجاعت به خرج داد و پرسید: چی گفتید؟ 
گفتم: چه لهجه ملیحی دارن!
گفت: ملی یعنی چی؟
گفتم: ملیح یعنی زیبا و شیرین.
و کلاسی که منفجر شد از خنده و منی که اینبار با تعجب به جماعت خندان رو به روم خیره شده بودم. پرسیدم حرف بدی زدم که یکی از خانم ها با خنده گفت نه ما بد متوجه شدیم فکر کردیم شما گفتید ملی اخه ما اینجا به سگ ماده میگیم ملی.
دیگه صورت از اخم در اومده و گل انداخته از تعریف مخاطب جمله م و لبو شدن خودم از خجالت برداشتی که سهوا از جمله ام داشتند بگذریم. 

#نتیجه با خودتون✋
#ممنون از تذکر درست دوستان برای استفاده از متعجب به جای پوکر فیس. تا بداموزی های تلگرامی رو ترک کنم طول میکشه. تازه بچه خوبی بودم فهرست رو جایگزین لیست کردم :)
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۷ ، ۱۱:۴۹
آبجی خانوم (فاطمه ...)

انقدر سخت بود شروع دوباره که بعد ده ها خط نوشتن باز میرسم به همان تک بیت از اول محرم به انتظار انتشار نشسته:


اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست

چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است


#من برگشتم


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۷ ، ۲۳:۴۶
آبجی خانوم (فاطمه ...)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

قالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقینَ

عیسی بن مریم گفت: خداوندا ، ای پروردگار ما ، برای ما از آسمان مائده ای پر از غذا فرو فرست که برای ما ، برای اولین و آخرین ما ، عیدی باشد و نشانه و معجزه ای از جانب تو و ما را روزی ده ، که تو بهترین روزی دهندگانی.

*سوره مائده ، آیه 114


عید در لغت از ماده عود به معنای بازگشت است. از این رو به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی برطرف می شود و به پیروزی ها و راحتی های نخستین بازگشت می کنند ، عید گفته می شود. در اعیاد اسلامی، به مناسبت این که در پرتو اطاعت ماه مبارک رمضان (عید فطر) یا انجام فریضه بزرگ حج (عید قربان)، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز می گردد و آلودگی ها که بر خلاف فطرت است از میان می رود، عید گفته شده است. از آن رو که روز نزول مائده، روز بازگشت به پیروزی و پاکی ایمان به خدا بوده، حضرت مسیح علیه السلام آن را عید نامید و همان طور که در روایات وارد شده، نزول مائده در روز یکشنبه بود و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نطر مسیحیان نیز همین باشد. در حدیثی از امیرمومنین علی علیه السلام در اشاره به همین موضوع نقل شده است " هر روز که در آن معصیت خدا نشود عید است" ، چرا که روز ترک گناه ، روز پیروزی و پاکی و بازگشت به فطرت نخستین است. از آیه یک نکته دیگر نیز استفاده می شود که اگر در شرایطی رحمت عظیمی شامل حال امتی بشود، می توان آن روز را عید رسمی اعلام کرد، همچنان که حضرت مسیح علیه السلام روز نزول مائده را برای امت خود روز عید معرفی کرد تا پیروانش در هر سال آن روز را عید بگیرند. بنابراین روز ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله یا بعثت او یا هر روزی که آن مائده معنوی و عظیم به سوی ملت فرود آمده باشد، می تواند روز عید باشد زیرا برکات این گونه روزها به مراتب بالاتر از نزول مائده آسمانی برای حواریون بود.

*قرآن حکیم به نقل از جلد پنجم تفسیر نمونه و جلد دوازدهم تفسیر موضوعی منشور جاوید


هر عید فطری، برای انسانِ مسلمانِ آگاهِ هوشیار، می‏ تواند یک روزِ عیدِ حقیقی باشد. روز شروعِ دوباره زندگی معنوی و روحی؛ مثل بهار برای گیاهان و درختان. انسانی که ممکن است در طول سال دچارِ انواع آلودگی ها و گناهان شود، و انسانی که بر اثر هوای نفس و خصلت ها و صفات زشت، خود را تدریجاً از ساحتِ رحمتِ الهی دور کرده است، هر سال از طرف پروردگار عالم از یک فرصت استثنایی برخوردار می ‏شود و آن فرصت، ماهِ مبارک رمضان است. در طول ماه رمضان، دل ها نرم می‏ شود، روح ها تلألؤ و درخشندگی پیدا می‏ کند، انسان ها آماده قدم نهادن در وادی رحمتِ خاصه الهی می‏ شوند و هر کس به قدر استعداد، همّت و تلاش خود، از ضیافت عظیم الهی برخوردار می‏ گردد. بعد از آن‏که این ماه مبارک به پایان رسید، روزِ شروعِ سال جدید، روز عید فطر است. یعنی روزی که انسان می‏ تواند با استفاده از دستاوردهای ماه رمضان، راه مستقیم الهی را پیش گیرد، و از کج ‏راهه‏ ها پرهیز کند.

*آقا در خطبه نماز عید سعید فطر ۱۳۷۳/۱۲/۱۱

به حق این روزى که براى مسلمانان عید قرارش دادى

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج


یَا مَنْ یَدْنُو إِلَى مَنْ دَنَا مِنْهُ‏ وَ یَا مَنْ یَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ مَنْ أَدْبَرَ عَنْهُ‏ اسْمَعْ نَجْوَایَ وَ اسْتَجِبْ دُعَائِی وَ لاَ تَخْتِمْ یَوْمِی بِخَیْبَتِی وَ لاَ تَجْبَهْنِی بِالرَّدِّ فِی مَسْأَلَتِی‏

اى خداوندى که نزدیک مى‏ شوى به هر کس که به تو نزدیک گردد، و اى خداوندى که به نزد خود فرا مى ‏خوانى آن کس را که از تو روى گردانیده است. زمزمه مناجات مرا بشنو و دعاى مرا اجابت کن و امروز مرا با نومیدى من به پایان مرسان و در برابر خواسته‏ هایم دست رد به سینه من مزن.

*بخشی از دعای امام سجاد علیه اسلام در روز عید فطر (دعای 46 صحیفه سجادیه)*


پی نوشت :

عرض سلام و عرض تبریک عید سعید فطر

ان شاالله که حقیقتا شیرینی و حلاوت این عید رو از صمیم قلب و عمق جان بچشیم.

ممنونم و شرمنده از محبت هاتون در این چند روزی که نبودم. آنقدر در این چند روز و حتی در این چند ساعت خداوند مائده های نطلبیده و بی منت نصیبم کرده - نمونه اش همین آیه که در تقدیرم برای تلاوت در سحر عید فطر قرار گرفت - که نمیدونم چی بگم. امیدوارم مثل تعدادی از اون حواریون کفران نعمت نکنم. امیدوارم اینبار اگر چه از عهده شکرش برنمیام اما حداقل ناشکری نکنم. از همه شما بزرگواران عاجزانه میخوام که در این روز عزیز برام دعا کنید به ویژه برای عاقبت به خیر شدنم. تصمیم گرفتم شروعی دوباره داشته باشم و نوشتن رو در جای دیگه ای ادامه بدم. محبت و بزرگواری و همدلی هیچ کدام از بزرگواران رو در این دو سال فراموش نمیکنم و امیدوارم شما هم بدی های آبجی خانوم رو به بزرگواری خودتون ببخشید و حلال کنید. ان شاالله در روزهای آتی به شرط حیات آدرس جدید تقدیم دوستان میشه. احیانا کسی اگر از میان این هشتاد نود نفر از دوستان از قلم افتاد اعلام کنند تقدیم کنم تا کلیک هاشون رو به دیده منت قرار بدم.

باز هم از همگی متشکرم و از خداوند منان برای همه دوستان و بزرگواران آرزوی سلامتی و سعادت و سربلندی دارم.

فی امان الله

یا علی

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۵ ، ۰۵:۵۷
آبجی خانوم (فاطمه ...)