... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

پرسیدم کجا بودی؟
گفت رفته بودم پیش حاج آقا
من گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده
پرسیدم خب حاج آقا چی می‌گفت؟
گفت: «من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را می‌دهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم. من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر...»
آنجا به این حرف‌های نهال خندیدم
وقتی برگشتیم خانه دوستانم تماس گرفتند و گفتند عکس های نهال در اینترنت منتشر شده که دارد با مقام معظم رهبری صحبت می‌کند و ایشان هم می‌خندند.
آنجا تازه فهمیدم که ماجرای کلاه صورتی جزئیات گفتگوی نهال با ایشان است.
عکس آقا را به نهال نشان دادم و گفتم از این حاج آقا کلاه صورتی خواستی؟ که تایید کرد و دوباره همان ماجرا را برایم تعریف کرد.

*

"اگر مجنون ...
... دل شوریده ای داشت

دل لیلی ...
... از او شوریده تـر بـــی"

تصویر: l1l.ir/751
متن: l1l.ir/7d7

آخرین نظرات
  • ۲۷ مرداد ۹۸، ۱۵:۳۶ - دچارِ فیش‌نگار
    :)
  • ۱۰ مرداد ۹۸، ۱۰:۰۶ - جناب قدح
    سلام :)
  • ۲۳ تیر ۹۸، ۱۶:۳۲ - پلڪــــ شیشـہ اے
    دقیقا.
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

همین اول بگم به جان خودم من دستم جلو پیشونیم بود برای فرار از تیغ افتاب. اصلا راستش اول دو نفر رو دیدم از پیچ خیابون به دو پیچیدند بعد که دقت کردم دیدم که دو نبود و مشغول هول دادن ماشین بودن. ببین اصلا در تمام عمرم سابقه نداشت چنین جمله ای بگم ولی نمیدونم به خاطر تاثیر خوندن متوالی توییت های خاطرات و ایضا زر زر و ناله های جماعت مدعی مخالفت با نگاه جنسیتی بود که یهو با خودم گفتم حتما راننده ش هم خانمه که چشم چرخوندم سمت شیشه جلو و یه مرد سیبیلو رو پشت فرمون دیدم. نه خودت باشی تیغ افتاب تو چشت و شرمندگی فکر گذشته از ذهنت تو وجدانت یهو ببینی راننده پیاده بشه بره سمت پیچ و شروع کنه به بال بال زدن و ناگهان یه دختر جوون از راه برسه و بپره پشت فرمون و گازشو بده و بره چه حالی میشی؟ ها؟! نه میخوام بدونم خودت چجوری میشی که پس فردا نگی این چرا اونجوری منو نگاه کرد. والا!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۰۰
آبجی خانوم (فاطمه ...)
میگم ظاهر قضیه خبر یه اتصال چشم تو چشمی بین موشک سپاه و گاوبال هاوک امریکایی هست ولی باطن قضیه اینه که شخصا یه هم دردی عجیبی با جناب برایان هوک احساس میکنم.
اصلا جدای خبر امروز چند روزه خیلی نگران حرف و واکنش هام هستم که بازخوردش نخوره تو سر خودم.
متوجهید که چی میگم؟!


#توضیح: برایان هوک دو هفته پیش یه صحبتهایی داشته به این مضمون که پیشرفتهای موشکی ایران فتوشاپه.
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۸ ، ۱۴:۲۴
آبجی خانوم (فاطمه ...)

یه لحظاتی یادم میره به قول استاد غلامی اینجا یه هتله که خدماتش خوب باشه یا بد بالاخره ازش میریم. قرار نیست تا ابد بمونیم که هی غر بزنیم.

یه لحظاتی یادم میره به قول استاد پناهیان به فرض برگه امتحانم رو گرفتم بالا و گفتم سخته نمیخوام. از کجا معلوم سوالات برگه امتحان بعدی سختتر نباشه.

اون وقت که خدا میگفت انسان فراموشکاره انگار گوشه چشمی به من نگاه میکرد.

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۰۵
آبجی خانوم (فاطمه ...)

بعضی کلمه ها عین خنجر نیستند

خود خنجرند

مثل حالا که جواب تمام توضیحات من یک "مهم اینه که بچه من داره اذیت میشه" هست.

من بچه ت نبودم؟

من بچه ت نبودم که یک سال زار زدم 

یک سال فحش خوردم

یک سل خودمو تو اتاق حبس کردم

اونقدر غم و غصه رو تو خودم ریختم که تا پای مرگ رفتم

من بچت نبودم که اگه بودم به جای اینکه بشینی پای حرف اون و اون بی شرفی که هرگز نفهمیدم دقیقا پشت سرم چی گفته

میومدی و مثل الان که ساعتها نشستی و باهاش حرف زدی باهام حرف میزدی

من بچه ت نبودم

من هیچ وقت بچه ت نبودم

فقط کاش وقتی تو نه سالگیم نشستم کنار سجاده ت

و پرسیدم راستشو بگو منو از پرورشگاه اوردی

به جای اینکه بزنی تو دهنم میگفتی آره.

من بچه ت نیستم حتی اگه از خونت باشم

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۹ خرداد ۹۸ ، ۱۱:۰۹
آبجی خانوم (فاطمه ...)