... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

پرسیدم کجا بودی؟
گفت رفته بودم پیش حاج آقا
من گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده
پرسیدم خب حاج آقا چی می‌گفت؟
گفت: «من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را می‌دهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم. من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر...»
آنجا به این حرف‌های نهال خندیدم
وقتی برگشتیم خانه دوستانم تماس گرفتند و گفتند عکس های نهال در اینترنت منتشر شده که دارد با مقام معظم رهبری صحبت می‌کند و ایشان هم می‌خندند.
آنجا تازه فهمیدم که ماجرای کلاه صورتی جزئیات گفتگوی نهال با ایشان است.
عکس آقا را به نهال نشان دادم و گفتم از این حاج آقا کلاه صورتی خواستی؟ که تایید کرد و دوباره همان ماجرا را برایم تعریف کرد.

*

"اگر مجنون ...
... دل شوریده ای داشت

دل لیلی ...
... از او شوریده تـر بـــی"

تصویر: l1l.ir/751
متن: l1l.ir/7d7

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۷ شهریور ۹۹، ۱۸:۰۳ - قاسم صفایی نژاد
    عجب
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۹ ثبت شده است

چشمم به تلویزیونه که یه چیز سیاه از زیر میز چرخ خیاطی میاد بیرون. با تصور اینکه سوسک هست میرم جارو برقی رو بیارم اما تا روشن کردنش غیب میشه. دوباره میشینم به تلویزیون نگاه کردن که یهو یه چیزی بال میزنه روی مهتابی و خب دیگه سکوت جایز نیست و جیغه رو بالاخره میزنم. در نهایت بعد دقایقی تعقیب و گریز بزرگترین جیرجیرکی رو که تو عمرم دیدم میفرستم تو شکم جارو برقی. فکر کنم جیرجیرکهایی که قبلا دیدم یا جیرجیرک نبودن یا جزو نوه نبیره های اینا بودن!

اواز روی اعصاب جیرجیرک تو حیاط همچنان امشب هم مثل شبهای قبل ادامه داره. با همه رو اعصابیش اما دیشب باعث شد میزان اسیب شنوایی بابا که یادگار واحد آتشبار جبهه ست کاملا برام ملموس بشه. دیشب صدایی که سرم ازش درد گرفته بود رو اصلا نمیشنید. وقتی بهش گفتم باز شروع کرد گفت چی؟ حتی تا حیاط هم رفت که بلکه چیزی بشنوه اما دریغ. 

بابت همه قهقهه هایی که شبا پای خندوانه میزدم و وقتی اعتراض میکرد میگفتم بداخلاقی میکنه خجالت میکشم. چرا نمیفهمیدم وقتی میگه صدای ناگهانی براش مثل صدای جنگنده ست، اغراق از سر بداخلاقی نیست؟چرا!!!

از چه نفهمی عمیقی رنج میبردم! حتی قبلاها درباره مامان هم صادق بود این نفهمی، وقتی میگفت قلبم خوابه و میخوام چرت بزنم. این دو سال اخیر که خودم تحربه ش میکنم گاهی تازه میفهمم قلبم خوابه یعنی چی.

خدا میدونه چند مورد دیگه از این نفهمی ها هست که قراره دراینده در بارش شرمنده بشم...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۹ ، ۰۱:۱۴
آبجی خانوم (فاطمه ...)

دو ساعتی هست که صداش تمام حیاط و شاید کوچه رو هم پر کرده. گاهی یه استراحت چند لحظه ای به خودش میده اما نه انقدر که به بی وفقگی اوازش خللی وارد بشه.

نمیدونم چرا قبلترها جزو صداهای دلنشین بود برام و حالا یکی از روی اعصابترین صداها؟ شاید چون احساس میکنم عشقی درش نیست!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۹ ، ۲۳:۳۱
آبجی خانوم (فاطمه ...)

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

 

 

حضرت حافظ اینجوری میفرماید ولی شما جای رفیق بذارید وبلاگ😎

الغرض خوبین ان شاالله؟ سلامتید؟ چه کارا میکنید؟

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۹ ، ۲۱:۲۴
آبجی خانوم (فاطمه ...)