... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

پرسیدم کجا بودی؟
گفت رفته بودم پیش حاج آقا
من گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده
پرسیدم خب حاج آقا چی می‌گفت؟
گفت: «من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را می‌دهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم. من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر...»
آنجا به این حرف‌های نهال خندیدم
وقتی برگشتیم خانه دوستانم تماس گرفتند و گفتند عکس های نهال در اینترنت منتشر شده که دارد با مقام معظم رهبری صحبت می‌کند و ایشان هم می‌خندند.
آنجا تازه فهمیدم که ماجرای کلاه صورتی جزئیات گفتگوی نهال با ایشان است.
عکس آقا را به نهال نشان دادم و گفتم از این حاج آقا کلاه صورتی خواستی؟ که تایید کرد و دوباره همان ماجرا را برایم تعریف کرد.

*

"اگر مجنون ...
... دل شوریده ای داشت

دل لیلی ...
... از او شوریده تـر بـــی"

تصویر: l1l.ir/751
متن: l1l.ir/7d7

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱۴۹ مطلب با موضوع «.............................. او» ثبت شده است

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

قالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقینَ

عیسی بن مریم گفت: خداوندا ، ای پروردگار ما ، برای ما از آسمان مائده ای پر از غذا فرو فرست که برای ما ، برای اولین و آخرین ما ، عیدی باشد و نشانه و معجزه ای از جانب تو و ما را روزی ده ، که تو بهترین روزی دهندگانی.

*سوره مائده ، آیه 114


عید در لغت از ماده عود به معنای بازگشت است. از این رو به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی برطرف می شود و به پیروزی ها و راحتی های نخستین بازگشت می کنند ، عید گفته می شود. در اعیاد اسلامی، به مناسبت این که در پرتو اطاعت ماه مبارک رمضان (عید فطر) یا انجام فریضه بزرگ حج (عید قربان)، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز می گردد و آلودگی ها که بر خلاف فطرت است از میان می رود، عید گفته شده است. از آن رو که روز نزول مائده، روز بازگشت به پیروزی و پاکی ایمان به خدا بوده، حضرت مسیح علیه السلام آن را عید نامید و همان طور که در روایات وارد شده، نزول مائده در روز یکشنبه بود و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نطر مسیحیان نیز همین باشد. در حدیثی از امیرمومنین علی علیه السلام در اشاره به همین موضوع نقل شده است " هر روز که در آن معصیت خدا نشود عید است" ، چرا که روز ترک گناه ، روز پیروزی و پاکی و بازگشت به فطرت نخستین است. از آیه یک نکته دیگر نیز استفاده می شود که اگر در شرایطی رحمت عظیمی شامل حال امتی بشود، می توان آن روز را عید رسمی اعلام کرد، همچنان که حضرت مسیح علیه السلام روز نزول مائده را برای امت خود روز عید معرفی کرد تا پیروانش در هر سال آن روز را عید بگیرند. بنابراین روز ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله یا بعثت او یا هر روزی که آن مائده معنوی و عظیم به سوی ملت فرود آمده باشد، می تواند روز عید باشد زیرا برکات این گونه روزها به مراتب بالاتر از نزول مائده آسمانی برای حواریون بود.

*قرآن حکیم به نقل از جلد پنجم تفسیر نمونه و جلد دوازدهم تفسیر موضوعی منشور جاوید


هر عید فطری، برای انسانِ مسلمانِ آگاهِ هوشیار، می‏ تواند یک روزِ عیدِ حقیقی باشد. روز شروعِ دوباره زندگی معنوی و روحی؛ مثل بهار برای گیاهان و درختان. انسانی که ممکن است در طول سال دچارِ انواع آلودگی ها و گناهان شود، و انسانی که بر اثر هوای نفس و خصلت ها و صفات زشت، خود را تدریجاً از ساحتِ رحمتِ الهی دور کرده است، هر سال از طرف پروردگار عالم از یک فرصت استثنایی برخوردار می ‏شود و آن فرصت، ماهِ مبارک رمضان است. در طول ماه رمضان، دل ها نرم می‏ شود، روح ها تلألؤ و درخشندگی پیدا می‏ کند، انسان ها آماده قدم نهادن در وادی رحمتِ خاصه الهی می‏ شوند و هر کس به قدر استعداد، همّت و تلاش خود، از ضیافت عظیم الهی برخوردار می‏ گردد. بعد از آن‏که این ماه مبارک به پایان رسید، روزِ شروعِ سال جدید، روز عید فطر است. یعنی روزی که انسان می‏ تواند با استفاده از دستاوردهای ماه رمضان، راه مستقیم الهی را پیش گیرد، و از کج ‏راهه‏ ها پرهیز کند.

*آقا در خطبه نماز عید سعید فطر ۱۳۷۳/۱۲/۱۱

به حق این روزى که براى مسلمانان عید قرارش دادى

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج


یَا مَنْ یَدْنُو إِلَى مَنْ دَنَا مِنْهُ‏ وَ یَا مَنْ یَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ مَنْ أَدْبَرَ عَنْهُ‏ اسْمَعْ نَجْوَایَ وَ اسْتَجِبْ دُعَائِی وَ لاَ تَخْتِمْ یَوْمِی بِخَیْبَتِی وَ لاَ تَجْبَهْنِی بِالرَّدِّ فِی مَسْأَلَتِی‏

اى خداوندى که نزدیک مى‏ شوى به هر کس که به تو نزدیک گردد، و اى خداوندى که به نزد خود فرا مى ‏خوانى آن کس را که از تو روى گردانیده است. زمزمه مناجات مرا بشنو و دعاى مرا اجابت کن و امروز مرا با نومیدى من به پایان مرسان و در برابر خواسته‏ هایم دست رد به سینه من مزن.

*بخشی از دعای امام سجاد علیه اسلام در روز عید فطر (دعای 46 صحیفه سجادیه)*


پی نوشت :

عرض سلام و عرض تبریک عید سعید فطر

ان شاالله که حقیقتا شیرینی و حلاوت این عید رو از صمیم قلب و عمق جان بچشیم.

ممنونم و شرمنده از محبت هاتون در این چند روزی که نبودم. آنقدر در این چند روز و حتی در این چند ساعت خداوند مائده های نطلبیده و بی منت نصیبم کرده - نمونه اش همین آیه که در تقدیرم برای تلاوت در سحر عید فطر قرار گرفت - که نمیدونم چی بگم. امیدوارم مثل تعدادی از اون حواریون کفران نعمت نکنم. امیدوارم اینبار اگر چه از عهده شکرش برنمیام اما حداقل ناشکری نکنم. از همه شما بزرگواران عاجزانه میخوام که در این روز عزیز برام دعا کنید به ویژه برای عاقبت به خیر شدنم. تصمیم گرفتم شروعی دوباره داشته باشم و نوشتن رو در جای دیگه ای ادامه بدم. محبت و بزرگواری و همدلی هیچ کدام از بزرگواران رو در این دو سال فراموش نمیکنم و امیدوارم شما هم بدی های آبجی خانوم رو به بزرگواری خودتون ببخشید و حلال کنید. ان شاالله در روزهای آتی به شرط حیات آدرس جدید تقدیم دوستان میشه. احیانا کسی اگر از میان این هشتاد نود نفر از دوستان از قلم افتاد اعلام کنند تقدیم کنم تا کلیک هاشون رو به دیده منت قرار بدم.

باز هم از همگی متشکرم و از خداوند منان برای همه دوستان و بزرگواران آرزوی سلامتی و سعادت و سربلندی دارم.

فی امان الله

یا علی

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۵ ، ۰۵:۵۷
آبجی خانوم

ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لا یُصیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ

وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ

إِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ


شایسته نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که پیرامون آنانند ، از رسول خدا تخلف کنند و آنان را نسزد که به سبب پرداختن به خویش از حفظ جان او [در شداید و سختی ها] دریغ ورزند

زیرا هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمی رسد

و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می آورد ، قدم نمی گذارند ، و از هیچ دشمنی انتقام نمی گیرند مگر آنکه به پاداش هر یک از آنان عمل شایسته ای در پرونده آنان ثبت می شود

چرا که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.

سوره توبه ، آیه 120


در آیات گذشته بحث هائى پیرامون سرزنش کسانى که از غزوه تبوک خود دارى کرده بودند، به میان آمد، این دو آیه مورد بحث به عنوان یک قانون کلى و همگانى ، بحث نهائى را روى این موضوع مى کند. نخست مى گوید: (مردم مدینه و بادیه نشینانى که در اطراف این شهر که مرکز و کانون اسلام است زندگى مى کنند حق ندارند، از رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تخلف جویند) (ما کان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله ). (و نه حفظ جان خود را بر حفظ جان او مقدم دارند) (و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه ). چرا که او رهبر امت ، و پیامبر خدا، و رمز بقاء و حیات ملت اسلام است ، و تنها گذاردن او نه فقط پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را به خطر مى افکند، بلکه آئین خدا و علاوه بر آن موجودیت و حیات خود مؤ منان را نیز در خطر جدى قرار خواهد داد. در واقع قرآن با استفاده از یک بیان عاطفى ، همه افراد با ایمان را به ملازمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و حمایت و دفاع از او در برابر مشکلات تشویق مى کند، مى گوید: جان شما از جان او عزیزتر، و حیات شما از حیات او باارزشتر نیست آیا ایمانتان اجازه مى دهد او که پرارزشترین وجود انسانى است ، و براى نجات و رهبرى شما مبعوث شده به خطر بیفتد، و شما سلامت طلبان براى حفظ جان خویش از فداکارى در راه او مضایقه کنید؟!

مسلم است تاکید و تکیه روى مدینه و اطرافش به خاطر آن است که در آن روز کانون اسلام مدینه بود، و الا این حکم نه اختصاصى به مدینه و اطراف آن دارد و نه مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است . این وظیفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است که رهبران خویش را همچون جان خویش ، بلکه بیشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بکوشند و آنها را در برابر حوادث سخت تنها نگذارند، چرا که خطر براى آنها خطر براى امت است .

سپس به پاداشهاى مجاهدان که در برابر هر گونه مشکلى در راه جهاد نصیبشان مى شود، اشاره کرده و روى هفت قسمت از این مشکلات و پاداشش انگشت مى گذارد و مى گوید: (این به خاطر آن است که هیچگونه تشنگى به آنها نمى رسد) (ذلک بانهم لا یصیبهم ظما) (و هیچ رنج و خستگى پیدا نمى کنند) (و لا نصب ). (و هیچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گیرد) (و لا مخمصة فى سبیل الله ) (و در هیچ نقطه خطرناک و میدان پر مخاطره اى که موجب خشم و ناراحتى کفار است قرار نمى گیرند) (و لا یطؤ ن موطئا یغیظ الکفار). (و هیچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود) (و لا ینالون من عدو نیلا) (مگر اینکه در ارتباط با آن ، عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود) (الا کتب لهم به عمل صالح ).و مسلما پاداش یک به یک آنها را از خداوند بزرگ دریافت خواهند داشت ، (زیرا خدا پاداش نیکوکاران را هیچگاه ضایع نمى کند) (ان الله لا یضیع اجر المحسنین ).

تفسیر نمونه


+ فردا ، روز خشم کفار است

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۵:۰۱
آبجی خانوم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلی‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ(12) فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ (13)

و همانا خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت ، و از میان آنها دوازده نفر سرپرست و رئیس (برای دوازده قبیله) برانگیختیم. و خدا به آنها گفت: بی تردید من با شما هستم ، که اگر نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم (که در آینده برمی انگیزم) ایمان آورید و آنها را محترمانه یاری کنید و به خدا وامی نیکو دهید ( در راه خدا انفاق کنید ) ، حتما گناهان شما را می زدایم و شما را در بهشت هایی که از زیر (ساختمان ها و درختان) آنها نهرها جاری است درمی آورم. پس اگر کسی از شما پس از این کفر ورزد حقا که راه راست را گم کرده است.(12) پس آنها را به خاطر شکستنشان پیمان خود را لعنت کردیم و دل هایشان را سخت کردیم (به طوری که) سخنان (خدا) را از مواضع خود تحریف و جابه جا می کردند ، و سهمی به سزا از آنچه را (از علوم تورات و نشانه های نبوت پیامبر اسلام را) که بدان گوشزد شده بودند فراموش کردند ، و همواره از کارهای خائنانه آنها جز شمار اندکی از آنان آگاه می شوی ، پس (فعلا تا آن گاه که مأمور به جهاد شوی) از آنان درگذر و روی گردان ، که خداوند نیکان و نیکوکاران را دوست دارد.(13)

سوره مائده ، آیات 12-13


12 . نقیب کسی است که مسئولیت پیگیری امور و احوال گروهی را به عهده دارد. در ظاهر دوازده نقیبی که در این آیه به آنها اشاره شده، روسای اسباط (تیره های) دوازده گانه بنی اسرائیل هستند که هر یک از آنها بر یکی از آن اسباط ریاست داشتند و به منزله سرپرست آنها بودند. ( ر.ک به : بقره 60 و اعراف 160). نسبتی که این دوازده نقیب با آن دوازده تیره داشتند، مانند نسبتی است که اولوالامر ( امامان) با این امت دارند. در حقیقت آنها مرجع مردم در مسائل دنیایی و دینی بودند. البته به آنها وحی نمی شده و آنان نیز احکام الهی را تشریع نمی کردند. جالب توجه این که در روایات متعددی که از طرق اهل سنت درباره این آیه وارد شده، به خلفا و جانشینان دوازده گانه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اشاره گردیده و ذکر کرده که عده آنها مساوی شمار نقبای بنی اسرائیل است. برای نمونه پیشوای معروف اهل تسنن "احمد بن حنبل" در مسند خود از "مسروق" چنین نقل می کند که می گوید: از عبدالله بن مسعود پرسیدم چند نفر بر این امت حکومت خواهند کرد؟ ابن مسعود در پاسخ گفت ما از پیامبر صلی الله علیه و آله همین سوال را کردیم و او پاسخ فرمود " دوازده نفر ، به عدد نقیبان بنی اسرائیل".

13 . کلمه قساوت به معنای سختی است و برای سنگ به کار می رود. به کار بردن این کلمه در مورد قلب، بیانگر نداشتن تواضع و خشوع در برابر حق و تاثیر ناپذیری در برابر مهربانی است. قرآن در موارد متعددی به قساوت قلب اشاره کرده و این آیه یکی از مجازات های یهودیان پیمان شکن را قساوت قلب ایشان برشمرده است. در آیه 16 سوره حدید آمده است:" آیا برای کسانی که ایمان آورده اند وقت آن نرسیده که دل هایشان برای خدا و برای آنچه از حق نازل شده فروتن و خاشع شود و مانند کسانی نباشند که پیش از آنها کتاب (آسمانی) به آنها داده شده بود، پس مدت (عمر خوشی زندگی) بر آنها طولانی شد و دل هایشان سخت گردید و بسیاری از آنها نافرمان بودند". در روایات نیز در مورد این بیماری مهلک روحی به شدت هشدار داده شده است. در روایتی از امام صادق علیه اسلام می خوانیم: خداوند متعال به موسی وحی فرستاد که "ای موسی ، از زیاد شدن اموال خوشحال مباش و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن ، چرا که زیاد شدن مال غالبا موجب فراموش کردن گناهان می گردد و ترک یاد من موجب قساوت قلب می شود". در روایتی از امیرالمومنین نقل شده است : "اشک ها خشک نمی شود مگر به خاطر سختی دل ها و دل ها سخت و سنگین نمی شود مگر به خاطر فزونی گناه".

قرآن حکیم به نقل از جلد پنجم تفسیر المیزان و جلد چهارم و نوزدهم تفسیر نمونه


پی نوشت:

می گفت :" عاقل خو پا فوکه فهمه ، نادان خو گردنه اورسانه نفهمه" یعنی عاقل از کوبیدن پاش به جایی می فهمه که تاوان کدوم خطاش هست ولی نادان اگر گردنش هم جدا بشه باز نمیفهمه.

خدایا

بدیم ، عهد شکنیم ولی به بزرگیت قسم که ما رو به حال خودمون رها نکن

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۰۵:۰۷
آبجی خانوم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


مَوْلایَ یَا مَوْلایَ

مولایم اى مولایم من،

أَنْتَ السُّلْطَانُ وَ أَنَا الْمُمْتَحَنُ

تو سلطانى و منم گرفتار آزمایش

وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ إِلا السُّلْطَانُ

و آیه رحم کند به بنده گرفتار آزمایش جز سلطان؟ (1)


اَللّهُمَّ

معبود من

عَرِّفْنى نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِف نَبِیَّکَ

خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانى فرستاده ات را نشناخته ام

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ

خدایا فرستاده ات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستاده ات را به من نشناسانى حجّتت را نشناخته ام

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى

خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دین خود گمراه مى شوم(2)


السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ

سلام بر تو اى بجا مانده خدا در زمینش

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وَکَّدَهُ

سلام بر تو اى پیمان خدا که آن را برگرفت و محکمش کرد

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِی ضَمِنَهُ

سلام بر تو اى وعده خدا که آن را ضمانت نمود(3)


اللَّهُمَّ

معبود من

اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [وَ الْمُمْتَثِلِینَ لِأَوَامِرِهِ ] وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

مرا، از یاران و مددکاران و دفاع کنندگان از او قرار ده، و از شتابندگان به سویش، در برآوردن خواسته هایش، و اطاعت کنندگان اوامرش، و مدافعان حضرتش، و پیش گیرندگان به جانب خواسته اش، و کشته شدگان در پیشگاهش.

اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ، فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی

خدایا اگر بین من و او مرگى که بر بندگانت حتم و قطعى ساختى حائل شد، کفن پوشیده از قبر مرا بیرون آور، با شمشیر از نیام برکشیده، و نیزه برهنه، پاسخگو به دعوت آن دعوت کننده، در میان شهرنشین و بادیه نشین.

اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اکْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ وَ اعْمُرِ

خدایا آن جمال با رشادت، و پیشانى ستوده را به من بنمایان، و با نگاهى از من به او دیده ام را سرمه بنه، و در گشایش امرش شتاب کن، و درآمدنش را آسان گردان، و راهش را وسعت بخش، و مرا به راهش درآور، و فرمانش را نافذ کن و پشتش را محکم گردان(4)


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم بحق فاطمة الزهرا علیها سلام

پی نوشت:

1. بخشی از مناجات امیرالمومنین علیه السلام در مسجد کوفه

2. دعای زمان غیبت ، توصیه امام صادق علیه السلام به زراره

3. بخشی از زیارت آل یاسین ، توقیع حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

4. بخشی از دعای عهد ، توصیه امام صادق علیه السلام به شیعیان

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۳:۴۵
آبجی خانوم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرینَ نَصیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً

آنان که پیوسته در انتظار حوادث برای شما می نشینند ، پس اگر از جانب خدا برای شما پیروزیی رسید می گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ (پس سهم ما را از غنایم بدهید) ، و اگر برای کافران بهره ای (از پیروزی) باشد (به کفار) می گویند: آیا ما (در گفتگو) بر شما چیره نمی شدیم (که عقاید خود را محکم دارید تا پیروز شوید) و آیا در جنگ ها بر شما پیروز نمی شدیم و دست از سرتان برمی داشتیم و شما را از (آسیب) مؤمنان مانع می شدیم؟ (پس ما را در غنیمت شریک سازید) . خداوند در روز قیامت میان شما داوری خواهد کرد ، و هرگز خدا برای کافران راه تسلّطی بر مؤمنان قرار نخواهد داد.

*سوره نساء ، آیه 141

برخی از مفسران گفته اند که از این جمله استفاده می شود که کافران نه تنها از نظر منطق ، بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و ... بر افراد با ایمان چیره نخواهند شد و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدان های گوناگون با چشم خود می بینیم، به خاطر این است که بسیاری از مسلمانان ، مومنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظایف و مسئولیت ها و رسالت های خویش را به کلی فراموش کرده اند. نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه جهاد را به معنای واقعی کلمه انجام می دهند و نه علم و آگاهی لازم را - که اسلام کسب آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است - دارند.
*قرآن حکیم به نقل از جلد چهارم تفسیر نمونه

برادران و خواهران عزیز! من این حرف را شاید با کم‌ و زیاد دَه‌ها بار گفته‌ام، باز هم تکرار میکنم: ما هرجا به انقلاب تکیه کردیم، به روحیّه‌ی انقلابی تکیه کردیم، پیش رفتیم؛ هرجا از ارزشها کوتاه آمدیم، انقلاب را ندیده گرفتیم، از این گوشه‌اش زدیم، از آن گوشه‌اش زدیم، تأویل و توجیه کردیم، برای خوشایند عناصر استکبار که دشمنان اصلی اسلام و دشمنان اصلی این نظامند، مدام حرف را جویدیم، حرف را خوردیم، عقب ماندیم؛ قضیّه این‌جوری است. راه پیشرفت ایران اسلامی، احیاء روحیّه‌ی انقلابی و احیاء روحیّه‌ی مجاهدت است. مجاهدت، میدانهای فراوانی دارد؛ البتّه همه‌ی میدانهای مجاهدت هم خطر دارد. شهدای هسته‌ای را ببینید! در میدان علم کار کردند امّا مورد تعرّض دشمن قرار گرفتند؛ این‌ جهاد است. فَضََّلَ اللهُ المُجاهِدینَ عَلَی القاعِدینَ اَجرًا عَظیمًا؛(آیه 95 سوره نساء) خب، اینکه‌ خدای متعال برای مجاهدین فضیلت قائل شده است، برای مجاهدت رتبه قائل شده است، برای همین است.
*امام خامنه ای در دیدار خانواده شهدا ۱۳۹۵/۰۴/۰۵

پی نوشت :
مقایسه این دو خبر با خودتون
1. کارشناس سیاسی فلسطینی در واکنش به از سرگیری روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی: خط مذاکره به شکست می انجامد. حزب الله را ببینید. حزب الله با مقاومت توانست اراضی تحت اشغالش را باز پس بگیرید اما فلسطین هنوز درگیر مذاکرات است.
2. روزنامه الکترونیکی امید ایرانیان وابسته به اصلاح طلبان : انزوایی که تحریم‌ها به اقتصاد ایران تحمیل کرده باعث شده موج نوسان‌های بزرگ و کوچک تاثیری برحال و روزش نداشته باشد. شوک خروج انگلیس از اتحادیه اروپا هنوز سایه خود را از سر بازارهای جهانی کم نکرده است.
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۵:۰۱
آبجی خانوم

باور کنید آدمى در زندگى غالباً در اثر مرعوب شدن یا مجذوب شـدن دچار لغزش مى شود. آنان که مى لغزند، یا مرعوب اند، یا مجذوب. به آنکه در برابر عظمت زیبایى و دلربایى چیزى مفتـون شـده و خـود را باختـه، مى گوییم مجذوب. به آنکه در برابـر صـفوت و سـیطره قـدرتى خـود را باخته، مى گوییم مرعوب. آدمى که خود را نبازد بـه ایـن زودى هـا دچـار لغزش نمى شود.

این یک نکته عالى اسلامى است. مسلمان حق نـدارد در برابر هیچ چیز خـود را ببـازد. البتـه او بـه حکـم اینکـه انسـان اسـت از چیزهاى خوب خوشش مىآید؛ امـا خـوش آمـدن یـک مطلـب اسـت، مجذوب شدن و خود باختن و عنان اراده را از کـف دادن مطلـب دیگـر. این دو معمولاً با هم خلط مى شـوند. بـه جـوان، دختـر، پسـر، زن، مـرد، مى گویى در برابر این ظواهر فریبنده حیات ایـنقـدر پـا روى همـه چیـز نگذار؛ مى گوید، مگر من آدم نیستم و دل ندارم؟ این درست؛ بنده هم دل دارم، شما هم دل دارى، اما اراده را نگـه دار و خـوددار بـاش. ببـین ایـن چیزى که تو از آن خوشت مى آید تا چه اندازه برایت سـودمند و تـا چـه اندازه مضر است. ببین اگر سودمند اسـت از چـه راهـى مـى تـوانى آن را به دست بیـاورى؛ از راه حـلال یـا حـرام؟ از راه شـرافتمندانـه یـا از راه غیرشرافتمندانه؟ نکته در اینجاست: خود را نباز.

مسلمان حق ندارد در برابر قدرتها مرعوب باشد ـ هر قدرت انسانى، یـا هر قدرت طبیعىِ بالاتر از آن. معناى نماز آیات همین است. آدمیزاد در موقـع زلزله هاى سخت، خود را مى بازد. متأسفانه ایـن نمـاز را بـد معنـى مـى کننـد. خیال مى کنند اسلام به مسلمانها گفته موقع زلزله و گرفتن ماه و خورشـید و از این قبیل، براى اینکه بلا برطرف شود نماز آیات بخوانند. اصلاً معنـاى نماز آیات این نیست. اگر کسى ذره اى با روایات ما آشنا باشد مـى فهمـد که معناى نماز آیات اصلاً این نیست. معناى نماز آیات ایـن اسـت: بشـر ممکن است در برابر حوادث فـوق العـاده طبیعـى خـود را ببـازد؛ اسـلام مى گوید در این هنگام فوراً بگو: "الله اکبر"؛ یعنى اینها هیچ عظمت ندارد، خود را نباز! اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنید مى بینیـد شـعار سـربازان مسـلمان در میدان جنگ "الله اکبر" بود؛ یک مرتبه همه بـا هـم مـى گفتنـد "الله اکبـر"، و پشت دشمن را به لرزه در مى آوردند.

بنابراین، من مسلمانم و نماز را شروع مى کنم:

"الله اکبر"؛ یعنى من نـه مرعوب چیزى هستم، نه مجذوب چیـزى. خـدا از همـه چیـز بـزرگتـر است.

بعد از آن: بسم الله الرحمن الرحیم. شما مى دانید ـ این روزها معمول است و سابقاً نیز معمول بوده ــ کـه وقتى مى خواستند جایى را افتتاح کنند مى گفتند به نام نامى فلانى اینجا را افتتاح مى کنیم. در اسلام این معنا قدغن است. هر کـار بـه نـام خداسـت. تنها خداست که مى شود به نام او کارى را شـروع کـرد، جـایى را افتتـاح کرد، یا بنایى را بنیان گذاشت. مسلمان، همه کارش را تنها به نـام خـداى بخشایشگر مهربان آغاز مى کند.

الحمد الله رب العالمین: ستایش مخصوص خداست؛ خداى جهانیان. تملق و چاپلوسى از عوامـل فسـاد دو جانبـه اسـت. هـم بـراى شـخص متملق فساد روحى و پستى و دنائت مى آورد، هم آن کسى را که دیگـران تملق او را مى گویند گمراه مى کند؛ یعنى فساد دو جانبه دارد. مسـلمان از هیچکس ستایشگرى نمى کند، گرچه قدردانى مى کند؛ مثلاً مى گوید فلانى مردى خدمتگزار است. این، قدردانى و شکر است. انسان باید سپاسـگزار همه کس باشد. شما به من محبتـى مـى کنیـد، مـن نیـز مـى گـویم بسـیار متشکرم. این لازم است. تشکر، یعنى سپاسگزارى در برابـر محبـت شـما. اما اگر شما به من محبتى کنید و من بگویم متشکرم، بعد هم شـروع کـنم براى شما اوصاف حمیده و خصال پسندیده اى را برشمارم که یا هیچ یک از آنها در شما نیست، یا مقدار کمى در شما وجـود دارد ولـى مـن آن را چند برابر بکنم، این عمل ستایشـگرى اسـت. تنهـا موجـودى کـه انسـان مى تواند و شاید و باید که زبان به ستایش او بگشاید خداست، کـه کمـال مطلق است و هر چه درباره او بگوییم باز هـم کـم اسـت. امـا در مـورد انسانها حساب داشته باشید؛ از ایشان قدردانى، تشکر، سپاسگزارى بکنید، ولى ستایشگرى نکنید. حمد و ستایشـگرى مخصـوص خـداى جهانیـان است.

الرحمن الرحیم: خداى مهربان. مالک یوم الدین: خـدایى کـه روز کیفـر و پـاداش دارد(توجـه بـه معاد).

ایاک نعبد و ایاک نستعین: بارالها! ما فقط تو را مى پرستیم و در برابـر هیچکس دیگر حالت پرستش نداریم و کمکهاى غیبى را فقط از تـو مى خواهیم. توجه بفرمایید، ما از همه چیز کمـک مـى گیـریم؛ بـه ایـن معنـى کـه یـا فعالیت مى کنیم، یا معامله مى کنیم. تنها موجودى که از او کمک مى گیـریم اما نه به صورت معامله، خداست ـ و معنى "ایاک نستعین" همـین اسـت. مسلمان چشم طمع به هیچ کس ندارد؛ و گرنه از او استعانتى شـرک آمیـز خواسته است. با دیگران یا به صورت کار و فعالیت روبرو مى شود، یا بـه صورت معامله، توافق و قرارداد. اما توقع کمک هاى آقامنشانه از اشخاص داشتن، نوعى پستى است که به روح بلند مسلمان نشاید. آن روزى که مسلمان کمک آقامنشانه از کسى بخواهد فقط حـق دارد آن را از یک نفر طلب کند؛ آن هم خداست. این گونه کمک خواستن، در منطق یک مسلمان منحصر به خداست.

اهدنا الصراط المستقیم: بارالها! راه راست را به ما بنما. صراط الذین انعمت علیهم: راه مردمى که نعمتت را بـر آنهـا ارزانـى داشتى و از نعمتت برخوردارند. غیر المغضوب علیهم: نه راه آنها که به خشمت گرفتارند؛ ولاالضالین: و نه راهى که گمراهان مى روند. این خواسته هاى اصیل یک مسلمان از خدا در هر نماز اسـت. بعـد از آن نیز مقدارى قرآن مى خواند: بسم االله الرحمن الرحیم. قـل هـواالله احـد؛ بگـو خـدا تنهـا یـک خداست. االله الصمد؛ خداى به تمام معنا کامل؛ خداى کمال مطلق. لم یلد و لم یولد؛ خدایى که نه زاده و نه زاییده شده. و لم یکن له کفواً احد؛ و نه همتایى دارد. نمازگزار وقتى که اینها را مى گوید مفاهیم و تعالیم عالى اسلام را به خـود تلقین مى کند. بعد مى گوید: االله اکبر (البته این ذکـر مسـتحب اسـت)؛ بـه رکوع مى رود و خم مى شود.

توجه کنید! خم شدن یک مسلمان به حالـت رکوع در نماز معنا دارد. معناى آن این است که مسلمان در برابر هیچکس دیگر تعظیم نمى کند. مگر نه اینکه شما وقتى به حالـت رکـوع مـى رویـد مى گویید سبحان ربى العظیم و بحمده؟ پاک باد خداى من که بزرگ است و ستایش از آن اوست. گفتن این جمله چه معنایى دارد؟ یعنى: عظمتى که مرا وادار به تعظیم کردن و خم شدن مى کند مخصوص خداست. پاک باد خدا که من در برابر کسى جز او به حالت تعظیم خم نشوم.

تاریخ اسلام را بخوانید. در موقعى که پیغمبـر (ص) و مسـلمانهـا در مکه گرفتارند و تحت فشار دشمنان قرار دارند و با عده کمى که دارند بر ستى و موجودیت خود مى ترسند، عده اى مسلمان به فرمان پیغمبر، بـراى اینکه مبادا نهال اسلام قبل از بارور شدن در مکـه خشـک شـود، دسـتور مى گیرند به حبشه مهاجرت کنند. هفتاد و چند نفر بتدریج ـ و نه در یـک نوبت ـ به حبشه آمدند. وقتى به حبشه مى آیند، نجاشى پادشاه حبشـه بـه آنان پناه مى دهد. قریش هم یکى دو نفر مـأمور بـا هـدایا و تحـف پـیش نجاشى مى فرستند و در خواست مى کنند که اینان را از خاک خود بیـرون کن و دستور بده به سرزمین پدرى و مادرى و وطن آباء و اجدادى خـود برگردند. نجاشى پاسخ مى دهد که من اینان را ندیده ام، ولى براى چه باید این کار را بکنم؟ مى گویند اینها دین پدر و مادرى، دین آباء و اجـدادى و مقدسات ملى خود را زیر پا گذاشته اند. مىگوید من کـه نمـى دانـم؛ بایـد اینها بیایند تا ببینم حرف حسابشان چیست. قرار مى شود در فلان روز که بار عام است، به چند نفر، یا به همه این عده اى که به عنوان پیروان محمد (ص) به پایتخت حبشه آمده اند، اجـازه بدهند که به حضور نجاشى امپراطور حبشـه بیاینـد. نجاشـى امپراطـورى مسیحى است. به این نکته توجه بفرمایید کـه وقتـى بـه ایـن مسـلمانهـا اطلاع مى دهند، مى گویند همه که برویم فایده ندارد؛ ما دو نفـر از آنهـا را که ارزنده ترند به عنوان نماینده انتخاب مى کنـیم تـا برونـد.

یکـى از آنهـا جعفر بن ابى طالب، برادر على بن ابیطالب ـ علیـه السـلام ــ اسـت. قـرار مى شود این دو نفر بیایند و از حقوق مسلمانان پناهنده به حبشه در برابـر شکایت نمایندگان قریش، در پیشگاه و حضور نجاشى دفاع کننـد. وقتـى جعفر و همراهش مى خواهند به تـالارى کـه نجاشـى در آن روى تخـت نشسته وارد شوند سرشان را راست مى گیرند و وارد مى شـوند. درباریـان نجاشى و مأمورین تشریفات در برابر نجاشى تا زمین خم مى شـوند و بـه آنها مى گویند به خاک بیفتند. اما اینان اصلاً تکـان نمـى خورنـد. بـه آنهـا مى گویند مگر شما وحشى هستید؟ مگر شما آدم نیستید؟ داریـد در برابـر امپراطور حاضر مى شوید! اینان پاسخ مى دهند که اى بیچاره ها! ما اگر قرار بود به خاک بیفتیم اینجا نمى آمدیم؛ ما اینجا آمدیم تا در برابر انسانها بـه خاک نیفتیم. جعفر و همراهش در چنین موقع حساس و خطیرى حاضـر نمى شوند در برابر نجاشى قد خم کنند. بله، این است مسلمان!

مسلمان در برابر هیچکـس تعظـیم نمـى کنـد. مـن حتى به بچه هاى کوچک خودم که گاهى از سر تقلید از دیگران مـى خواهنـد به من یا مادرشان احترام بگذارند و تعظیم کنند گفته ام مبادا حتى در برابر مـن تعظیم کنید؛ در برابر هیچکس تعظیم نکنید. من هم شخصـاً تـاکنون در برابـر هیچکس تعظیم نکرده ام و نخواهم کرد. من مسـلمانم؛ مسـلمان کـه در برابـر کسى تعظیم نمى کند ـ : سبحان ربى العظیم و بحمده.

بعـد برمـىخیـزد و بـه خاک مى افتد. عده اى در برابر بزرگان به خاک مى افتند، امـا مسـلمان در برابـر خدا به خاک مى افتد و مى گوید: سبحان ربى الاعلى و بحمده. اگـر قـرار است عده اى در برابر متوسطین تعظیم کنند و در برابر بزرگترها به خاک افتند، براى من بزرگترینِ بزرگترها (الاعلى) و بالاترینِ بالاها خداسـت. پاک باد خداى بالاتر از همه که من در برابر کسى جز او به خاک بیفتم.

این یک رکعت نماز. حال واقعاً بگویید، اگر مسلمان در هـر روز پـنج بار این تمرین را بکند و این سرود توحید و یکتاپرستى را بخواند چقـدر اثر دارد! حالا توجه مىفرمایید نماز چیست؟ ...

عده اى مى پرسند خیلى ها هستند، نمازشان ترک نمى شود، اما نادرستى هم مى کنند؛ مال مردم را هم مى خورند؛ دروغ هم مى گویند؛ خیانـت هـم مى کنند. پاسخ این اشکال چیست؟ با جواب دادن بـه ایـن مسـأله بحـث امشب را تمام مى کنم. جواب و حل این مطلب این است که بـرادر عزیـز و خواهر عزیز! هر کسى مقدارى کمال و فضیلت و مقدارى هم بى کمالى و بى فضیلتى دارد. کامل مطلق فقط خداست. آن آدمى که مـى بینیـد نمـاز مى خواند اما دروغ هم مى گوید و خیانت هم مى کند، اگر نماز نمى خوانـد از دیوار مردم هم بالا مى رفت. اثر نماز خواندن او این است کـه از بیشـتر شدن فساد او و فاسدتر شدنش تـا حـدودى جلـوگیرى مـى کنـد؛ و ایـن غنیمت است. ما معمولاً به این اثرها توجه نمى کنیم.


پی نوشت :

1. انتخاب یک موضوع از میان حجم مباحث فقهی و قضایی و سیاسی ای که از این شهید بزرگ ، شهید بهشتی به جا مونده واقعا سخت بود. راه درازی در پیش داریم برای شناخت ایشون.

2. دانلود کتاب سرود یکتاپرستی

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۷:۵۰
آبجی خانوم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بَشِّرِ الْمُنافِقینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلیماً

الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی‏ جَهَنَّمَ جَمیعاً

منافقان را بشارت ده که آنها را (در برزخ و عالم قیامت) عذابی دردناک است.

همان کسانی که کافران را به جای مؤمنان سرپرست و یاور و دوست خود می گیرند، آیا در نزد آنان عزّت و عظمت می طلبند؟ پس (بدانند که) بی تردید همه عزت از آن خداست.
و همانا او بر شما در این کتاب نازل کرده (سوره انعام آیه 68) که چون شنیدید که آیات و نشانه های خداوند را مورد انکار و مسخره قرار می دهند ، با آنان منشینید تا در سخنی دیگر وارد شوند و گرنه شما نیز همانند آنهایید به یقین خداوند منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد خواهد آورد.
سوره نساء ، آیات 138-140
.
.
.
خدایی که دقیقا ده آیه قبل به اونها که در کانون خانواده صلح و صفا کنند و سازگاری کنند بشارت آمرزنده و مهربان بودنش رو میده، برای منافقان چنین وعده قاطعانه ای میده، بشارت عذاب دردناک.
و منافق چه کسی هست؟
اول کسی که دلش با کفار هست. و چه طعنه زیبایی زد خداوند سبحان ، آیا پیش کفار دنبال عزت و بزرگی هستید؟. خدا وکیلی تفسیر و مثال عینی میخواد این آیه؟! بعد میگن جدایی دین از سیاست . میتونید بیاید جداش کنید. قرآن جدید میخواید بیارید؟!
و اما دوم ، کسانی که وقتی خدا و نشانه هاش رو انکار و مسخره می کنند نه تنها سکوت میکنند بلکه جلسه رو هم ترک نمیکنند که این یعنی نشانه ای از تایید حرفشون و سکوت کننده هم مثل اون هاست. با این تفاوت اونی که انکار و مسخره میکنه کافر هست و اونی که با سکوت تایید میکنه منافق، اما جای هر دوشون در یک جاست. این یکی مثال میخواد؟ تو دورهمی ها تو گروه های تلگرام تو همین سایت ها و وبلاگ ها. دیگه هر کی به آنچه کرده و میکنه، به جاهایی که حرف زده و سکوت کرده آگاه تره. چه جاها به خاطر ناراحت میشه، آبرومون میره ، میگن امله ، سکوت کردیم!
اول که صفحه رو باز کردم چند بار آیات رو خوندم و موندم تو حکمتش. من صفحه به صفحه پیش میرم. تقدیرم بر این بوده که این صفحه در سحر شهادت مولا، شب قدر خونده بشه. تقدیرم بوده بر اینکه بعد از روضه ای که تو +مطلب قبل خوندم، پی نوشتی که بهش ارجاع دادم، امشب تلنگر مضاعفی باشه برام.
بارالها
اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم طهر قلبی من النفاق
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

رزق روضه
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۰۲:۵۳
آبجی خانوم

سروش محلاتی:
امام معصوم هم نمی‌تواند انقلابی بودن را به مردم تحمیل کند

.

.

.

به حساب خودشون در جلسه عمومی، جلوی حاج آقا استوانه نظام شیر میشن و طعنه میزنند به حضرت پدر . قیاس میکنند بین ولی فقیه و امام معصوم ولی راست میگن. اگه مردم شعور درک امام معصوم رو داشتند که نه دست اون نامرد روی صورت و بازوی دختر رسول خدا بلند میشد نه فرق مولا شکافته میشد نه سجاده از زیر پای کریم اهل بیت کشیده میشد نه سر سید الشهدا روی نیزه میرفت و نه هزار هزار داغ دیگه. نفاق و حب دنیای  خواص و عوام جایی برای انقلابی بودن نمیذاره ولو اینکه حتی شخص دختر رسول خدا بیاد تک به تک درب خانه مردم رو بزنه.

لعنة الله علی قوم الظالمین

پی نوشت:

1. + ظَهرت فیکُم حسکَةُ النفاقِ ، در شما خار و خاشاک نفـاق پیـدا شد

2. آن داستان عاشقانه رو باید زودتر بنویسم ...

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۳
آبجی خانوم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر

وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ

به نام خداونده بخشنده و مهربان. ما قرآن را در شب قدر که امور جهان هستى در آن مقدر مى گردد ، بر تو فرو فرستادیم. و چه چیز تو را آگاه کرده است که شب قدر چیست و چه عظمتى دارد ؟ شب قدر براى عبادت خدا از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان فرود مى آیند تا هر امرى را تدبیر کنند و آن را سامان دهند . آن شب تا دمیدن سپیده براى بندگانى که به خدا روى مى آورند شب سلامت و دریافت رحمت اوست .
سوره مبارکه قدر
پی نوشت :
* لیلة القدر، لیلة القدر، لیلة القدر یعنی چی؟ "اللیلة فاطمة و القدر الله . فمن عرف فاطمة ، فقد عرف لیلة القدر". آری امام صادق علیه السلام فرموده بود +شب ، فاطمه (سلام الله علیها) است . فاطمه ، فاطمه ، فاطمه . چه قدری دانستند ...

** علی (علیه السلام) بی تو چه کرد. بی تو فاطمه. یاد نهج البلاغه در دستان حضرت پدر می افتم. نهج البلاغه ام کجاست، میخواهم به یاد سالهای که علی گفت و این مردمان تنها داغ بر دلش نهادند +شقشقیه بخوانم. آه علی ، علی ، علی. ای منادی بگو بگو +تهدّمت واللَّه ارکان الهدی ، به خدا قسم پایه‌های هدایت ویران شد ...

*** ای مظلوم مقتدر ،ای معصوم ترین مظلوم ، ای مظلوم ترین معصوم . منادی بگو ، بگو که علی ستون هدایت بود. بگو. بگو که فردا سوال مردمان شام " مگر علی نماز می خواند " خواهد شد. بگو منادی، بگو . فردا که مرد کیسه نان و خرما به دوش، نیمه شب درد خانه مساکین را نزند، بیوه زنان کوفه خواهند فهمید مرد مهربان نیمه شب همان علی ای بود که لعنش می کردند. آه کوفه آه کوفه ، این یتیمان که ز اطعام علی سیر شدند، کربلا، گوشه گودال، همه شیر شدند ...

**** یک نفر از پسِ فرداهای تاریخ ندا میدهد علی از پشت نمیزند، از پشت نمیزند، نمیزند. مسلم بود، مسلم بود در پستوی خانه هانی، به علی اقتدا کرد. ای مرد که پینه بر پیشانی داری و شمشیر با نیت قربة الی الله به زهر کشیده ای ، این مرد علی ست ، همسر زهراست ، وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله) ست ، قسیم النار و الجنه ست ... چه می گویم. گویا فراموش کردم +حکمیت بهانه ای بیش نبود، همه چیز از غدیر شروع شد. نه! نه! غدیر روز اتحاد کینه ها بود. همه چیز از "و اَنْذِر عشیرتک الاقربین" شروع شد ، از همان روز اول ...

***** اللهم عجل لولیک الفرج ، اللهم عجل لولیک الفرج ، اللهم عجل لولیک الفرج . خدایا نه حجتت را به ما ، بلکه ما را به حجتت برسان . آمین یا رب العالمین بحق فاطمة الزهرا

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۰۴:۰۹
آبجی خانوم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی‏ أَجَلٍ قَریبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً

أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً

آیا ندیدی کسانی را که [پیش از اعلام حکم جهاد] به آنان گفته شد: [چون زمینه جنگ فراهم نیست] دست از جنگ بازدارید و [در این شرایط] نماز را بر پا دارید و و زکات بپردازید. ولی هنگامی که جنگ بر آنان لازم و مقرّر شد، ناگاه گروهی از آنان مانند ترس از [عقوبت] خدا یا ترسی سخت تر از آن، از مردمِ [مُشرک] ترسیدند و گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما لازم و مقرّر کردی؟ و چرا ما را تا زمانی نزدیک [که زمان مرگ طبیعی است] مهلت ندادی؟ بگو: متاع دنیا اندک ، و آخرت برای آنان که تقوا ورزیده اند بهتر است و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.

هر کجا باشید هر چند در قلعه های مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمی یابد. و اگر خیری [چون پیروزی و غنیمت] به آنان [که سست ایمان و منافق اند] برسد ، می گویند: این از سوی خداست. و اگر سختی وحادثه ای [چون بیماری ، تنگدستی ، شکست وناکامی ] به آنان رسد [به پیامبر اسلام] می گویند: از ناحیه توست. بگو: همه اینها از سوی خداست. این گروه را چه شده که نمی خواهند [ معارف الهیّه وحقایق را ] بفهمند؟!

سوره نساء ، آیات 77 -78


در شان نزول آیه 77 سوره نساء نقل شده است که جمعی از مسلمانان هنگامی که در مکه بودند فشار و آزار شدید مشرکان قرار داشتند، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند: ما قبل از اسلام ، عزیز و محترم بودیم اما وضع ما پس از اسلام دگرگون شد. آن عزت و احترام را از دست داده ایم و همواره مورد آزار دشمنان قرار داریم. اگر اجازه دهید، با دشمن می جنگیم تا عزت خود را باز یابیم. آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:"من فعلا مامور به مبارزه نیستم" ، ولی هنگامی که مسلمانان به مدینه آمدند و زمینه برای مبارزه مسلحانه آماده شد و دستور جهاد نازل گردید، بعضی از آن افراد داغ و آتشین ، از شرکت در میدان جهاد مسامحه کردند و از آن جوش و حرارت خبری نبود. این آیه نازل شد و برای تشجیع مسلمانان و ملامت افراد مسامحه کار ، حقایقی را بیان کرد.

قرآن حکیم به نقل از جلد چهارم تفسیر نمونه


پی نوشت:

اگر آیه "فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ" سخن خداوند سبحان نبود و هر روز شیعه ، روز کسب آمادگی و تمرین برای عصر ظهور ، این پی نوشت را نمی نوشتم. اما حالا که هست می نویسم ...

رسیده بود خدمت امام خمینی ره . امام آن روزها در نجف در تبعید بود. چند روز طول کشید تا امام اجازه ملاقات به او بدهد، آن هم به خاطر توصیه نامه آیت الله طالقانی. آمد ، حرف هایش را زد. امام مخالفت کردند، گفتند نکنید، وارد مبارزه مسلحانه نشوید، حالا وقتش نیست، خودتان را به کشتن می دهید. گوش نکردند، سلاح برداشتند. قرار بود علیه استبداد بجنگند اما کم کم سمت لوله سلاح تغییر کرد. اول سمت امثال شریف واقفی ها گرفته شد بعد مردم کوچه و بازار و بعدتر سر از استخبارات عراق در آوردند و خدا می داند چند رزمنده ایرانی و چند شیعه عراقی زیر شکنجه هایشان آسمانی شدند. بله ، گروهک منافقین را می گویم.

سالهای تبعید امام گذشت. انقلاب پیروز شد. تمام دنیای استکبار ایستادند پشت یک مهره برای حمله نظامی به ایران، صدام. امام فرمان جهاد داد، ملت از پیر و جوان پای کار آمد، وسط میدان. اما آقایان چه کردند. تا بنی صدر بود هر روز یک نطق علیه اسلام و امام و نیروهای انقلاب. هر روز یک بلوا. تئوری نظامی هم داشت البته، زمین میدهیم زمان میخریم. هر چه گفتند خوزستان تمامش دشت است، چقدر زمین بدهیم ، دشت را چطور میخواهی پس بگیری؟ به گوشش نرفت. آخر هم وقتی خیانت هایش برملا شد ، لباس زنانه پوشید و از کشور گریخت.

دولت مکتبی رجایی تنها دو ماه پس از تشکیلش ، با مهر شهادت و مظلومیت جاودانه شد. از دولت بعد چه بگویم. از قهر نخست وزیر ، ناسازگاری اش با رئیس جمهور، از عدم اختصاص بودجه به جنگ ، از چه. همینقدر بس که در تمام سال های دفاع مقدس بودجه جنگ هرگز به 20% نرسید.

بگذریم. آقایان پس از آزادسازی خرمشهر - با وجود آن حجم از خاک در تصرف دشمن مانده- زمزمه صلح و آتش بس شد ورد زبانشان، آنقدر کارشکنی کردند تا شد آنچه شد. و چه خوب گفت سید مرتضی آوینی که "از هر طریق که راه بسپاری، کار را به قطعنامه 598 می کشانند". آن روزها کسی نپرسید شما که عشق مذاکره بودید نتیجه پذیرش قطعنامه چه شد؟ نتیجه مذاکرات الجزایرتان چه شد؟ مفادش اجرا شد؟ توانستید با زبان مذاکره حق ملت را بگیرید یا باز دشمن سرتان را کلاه گذاشت.

بگذریم. الجزایر گذشت، برای هشدارهای ناتوی فرهنگی یک گوش شان شد در ، دیگری دروازه. فرمان هشت ماده ای رهبری پیرامون جلوگیری از فساد اقتصادی به بایگانی ها پیوست. عهدنامه تهران و سعدآباد، سند ننگین خفت و خواری آقایان هم گذشت. ژنو و لوزان و وین هم می گذرد.

اینها حال پای جنگ اقتصادی ایستادن هم ندارند. دلشان خوش است به واردات و سود دلالی. پای جنگ نرم فرهنگی که حرفش را هم نزن. شعارشان این است که مردم را به زور به بهشت نمی شود برد. نمی دانم کسی پرسید "به جهنم چطور؟" یا نه!

بگذریم. روزگار می گذرد و تاریخ تکرار می شد. چون ما مردم هنوز با نفاق ته دلمان کنار نیامده ایم. اسلام را میخواهیم برای نان و نام خودمان و ایل و طایفه مان و بس.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۵:۱۹
آبجی خانوم