... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

کیبورد فرسایی های آبجی خانوم

... خُسر ...

پرسیدم کجا بودی؟
گفت رفته بودم پیش حاج آقا
من گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده
پرسیدم خب حاج آقا چی می‌گفت؟
گفت: «من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را می‌دهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم. من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر...»
آنجا به این حرف‌های نهال خندیدم
وقتی برگشتیم خانه دوستانم تماس گرفتند و گفتند عکس های نهال در اینترنت منتشر شده که دارد با مقام معظم رهبری صحبت می‌کند و ایشان هم می‌خندند.
آنجا تازه فهمیدم که ماجرای کلاه صورتی جزئیات گفتگوی نهال با ایشان است.
عکس آقا را به نهال نشان دادم و گفتم از این حاج آقا کلاه صورتی خواستی؟ که تایید کرد و دوباره همان ماجرا را برایم تعریف کرد.

*

"اگر مجنون ...
... دل شوریده ای داشت

دل لیلی ...
... از او شوریده تـر بـــی"

تصویر: l1l.ir/751
متن: l1l.ir/7d7

آخرین نظرات
  • ۱۴ آذر ۹۸، ۱۷:۴۳ - قاسم صفایی نژاد
    ان شالله
  • ۱ آذر ۹۸، ۰۱:۴۷ - وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
    چ خبره؟
پیوندهای روزانه

۵۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

صفحه اینستایم را باز میکنم حالم بهم میخورد. باز 22 اسفند ، باز توهین به بسیج و بسیجی و انقلاب و رهبری. نه اینکه عجیب باشد ها ، نه! عادی ست ، خیلی عادی. ولی تعجبم از میزان تلاش و همت شان هست بر نفهمیدن و خود به نفهمی زدن. به قول استادی، اینها اگر قرار بود بفهمند، از به گردن خوردن تیری که قرار بود به صورت بخورد و از ضاربی که 88 پای ثابت ستاد فتنه بود، میفهمیدند ولی حیف که این جماعت کجا و فهمیدن کجا.


پی نوشت :

از وجود امثال او خوشحالم اما به رسم طبیب بودن دردکشیده میدانم این دغدغه ها آن هم دم المپیاد و قبل کنکور میشود ...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۰
آبجی خانوم (فاطمه ...)
گریه نکن خواهرم
در خانه‌ ات درختی خواهد رویید
و درخت‌ هایی در شهرت
و بسیار درختان در سرزمینت
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید
و درخت‌ ها از باد خواهند پرسید:
در راه که می‌ آمدی سحر را ندیدی؟

پی نوشت :
یادم رفته بود ده سال پیش، نامه مک ماهون به زری آنقدر برایم عطر امید داشت که در دفتر خاطراتم ثبتش کردم ...
کاش این روزها کسی از امید برایم می نوشت ...
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۹
آبجی خانوم (فاطمه ...)
* ثم قالت: اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی ‏مُحَمَّدٌ
سپس گفت: ای مردم! بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) است.
اینجا آدمی به فکر میرود که مگر او را نمیشناختند که دوباره خود را معرفی میکند؟ اما دقّت در عبارات بعدی مسأله را روشن میسازد :
* اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً
میگویم، آنهم نه یکبار، بلکه تکرار میکنم و هیچگاه در گفتارم اشتباه ندارم و کارهایی که انجام میدهم بر خلاف حق نیست.
پس از معرفی خود که من فرزند چنان پدری هستم تأکید میکند که همه گفتار و کردارم صحیح و درست است و بلافاصله این آیه را قرائت میکند که :
* لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ (سوره توبه. آیه128)
هر آینه رسولی از خودتان برای شما آمد، وقتی بر شما سختی و فشار وارد میشد برای او سخت و ناگوار بود. در هر چه که خیر شما در آن قرار داشت او حریص بود یعنی میخواست به شما خیر برساند و نسبت به مؤمنین مهربان بود.
حضرت زهرا(س) در این عبارات میخواهد بگوید رسول خدا (ص) به این اندازه غمخوار و دلسوز شما بود و همواره میخواست به شما خیر برساند. من دختر چنین کسی هستم! آیا رفتاری که با من کردید سزاوار بود؟ آیا این صحیح بود؟ حضرت زهرا (س) در ادامه میفرماید:
* فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ
و اگر به نسب پیغمبر اکرم (ص) مراجعه کنید و او را بشناسید، میفهمید که او پدر من است نه پدر زنهای شما و او برادر پسرعموی من است نه برادر مردان شما.
با این نحو استدلال همه حاضران در مجلس غافلگیر شدند، زیرا میگوید: شما معتقدید که پدر من پیغمبر است، من هم فرزند او هستم و او، برادر همسر من است. چقدر زیبا است! بدون اینکه اسم علی (ع) را ببرد میگوید: پیغمبر خدا برادر پسر عموی من است و بدین ترتیب به ماجرای «عقد اخوت» اشاره میکند. همه میدانستند که پیغمبر اکرم (ص) پس از ورود به مدینه بین مهاجرین و انصار عقد اخوت ّ و برادری بستند، اما طرف عقد اخوت خودشان را حضرت علی (ع) قرار داد. این یک اخوت حساب شده و معنوی بود :
* وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ
و چه سعادتمند است کسی که به او نسبت داده شود؛ یعنی کسی که به پدرم، پیغمبر اکرم (ص) نسبت معنوی و روحی داشته باشد سعادتمند است.
منظور حضرت علی (ع) است که شایستگی اخوت معنوی با رسول اکرم (ص) را یافت. حضرت (س) چه بسا عظمت همسر خود را بیان میکند که او در سطح روحیات و معنویات پیغمبر اکرم (ص) است و دارای همان مرتبه و عظمت میباشد، چون حقیقت «عقد اخوت» براساس یک نوع «هماهنگی روحی» است. حضرت باز هم نمیگوید او همسر من است، بلکه میگوید او پسرعموی من است.

پی نوشت :
1. متن از قسمت دوم خطبه و در ادامه پست دیشب انتخاب شده .
2. از حضرت رسول (ص) نقل شده در شب معراج فرشته ای رو دیدند موکل به ثبت مقادیر. از فرشته پرسیدند چیزی هست که حسابش در توان تو نباشه. فرشته گفت من حساب تک تک برگ درختان و تعداد قطرات باران رو دارم اما یا رسول الله قادر به حساب کردن ثواب ارزش یک صلواتی که امتت بر تو میفرستند نیستم. شب جمعه است. شب زیارتی مولا . شب زیارت اهل قبور . امروز دست اموات از دنیا کوتاه هست و فردا دست ما. بیایم ثواب یک صلوات رو بهشون هدیه کنیم تا فردا روزی هم کسان دیگری ما رو یاد کنند. و خدا میدونه در فردای محشر همین یک صلوات شاید گره گشای کارمون بشه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

دریافت رزق امشب (آخرین روضه حاج آقا مجتبی و البته متفاوت ترین )
۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۶
آبجی خانوم (فاطمه ...)
قرار بود بریم پای سخنرانی پورفسور ... بشینیم. خب من هیچ شناختی ازش نداشتم و خیلی اتفاقی فهمیدم ایشون اونجا هستند. یک جستجویی کردم دیدم عضو هیئت علمی دانشگاه سراسری یکی از استانها هستند، تالیفاتی دارند و در سوابق تحصیلی شون هم ذکر شده تحصیلات تکمیلیشون رو در دانشگاه منچستر انگلیس گذروندن. برای آشنایی اولیه بنظرم کافی بود. خلاصه با دوستان رفتیم توی سالن. ایشون تشریف آوردن یکمی صحبت کردند . جالب بود که هر مطلب علمی رو با تکمیلیه ای ذکر میکردن. یکی از جمله هایی که هنوز بعد چند سال از اون سخنرانی واضح یادمه اینه که در توضیح یکی از مطالبشون گفتن " سالهاست که علم به منه استاد میگه بگو ترکیب H2O مساوی آب ولی سوال من از این علم اینه که تو که میدونی دو تا H با ی O میشه آب تا حالا چرا نتونستی ی قطره آب تولید کنی؟ و حالا که در ایجاد یک قطره آب عاجزی چطور ادعا داری این جهان با این عظمت همینطور در گذشت زمان خود به خود و بدون خالق ایجاد شده ؟"
خلاصه استاد صحبت کرد و صحبت کرد و هر بخش رو که میگفت در ضمن صحبت هاش به تاریخ پژوهش های در اون زمینه هم اشاره میکرد. برام جالب بود وقتی داشت تو مبحث نور از گالیله میگفت همه با هیجان در حال گوش دادن بودن ولی تا حرف ابوریحان و ابن هیثم اومد کم کم ملت بلند شدن برای خارج شدن از سالن.
بعد از تموم شدن سخنرانی اومدم سالن مراسم رو ترک کنم دیدم برگه نظرسنجی گذاشتن. برگه ها رو یکم بالا پایین کردم دیدم اکثریت نوشتن استادی بیارید که انگلیسی رو با لهجه حرف نزنه.

پی نوشت :
ندارد
۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۰
آبجی خانوم (فاطمه ...)

حمد و سپاس خداى را بر آنچه ارزانى داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى که خلق فرمود و عطایاى گسترده ‏اى که اعطا کرد، و منّتهاى بى‏ شمارى که ارزانى داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذارى آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد. و گواهى مى‏دهم که معبودى جز خداوند نیست و شریکى ندارد، که این امر بزرگى است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى که چشم‏ها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز مى ‏باشند. موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از ماده‏ اى موجود شوند، و آنها را پدید آورد بدون آنکه از قالبى تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بى ‏آنکه در ساختن آنها نیازى داشته و در تصویرگرى آنها فائده ‏اى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود، و شناسائى راه عبودیت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.

گواهى مى‏ دهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکى‏ ها بسر برده، و در سر حد عدم و نیستى قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب کارها، و احاطه‏ اش به حوادث زمان، و شناسائى کاملش به وقوع مقدّرات. او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعى‏ اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّتها را دید که در آئینهاى مختلفى قرار داشته، و در پیشگاه آتشهاى افروخته معتکف و بت‏هاى تراشیده شده را پرستنده، و خداوندى که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند. پس خداى بزرگ بوسیله پدرم محمد صلى اللَّه علیه و آله تاریکى‏ هاى آن را روشن، و مشکلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیده ‏ها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهى رهانید، و بینایشان کرده،و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامى که خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده ‏اش باد، و سلام و رحمت و برکات الهى بر او باد.

شما اى بندگان خدا! پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دین و وحى او، و امین هاى خدا بر یکدیگر، و مبلّغان او بسوى امّت هایید، زمامدار حق در میان شما بوده، و پیمانى است که از پیشاپیش بسوى تو فرستاده، و باقیمانده ‏اى است که براى شما باقى گذارده، و آن کتاب گویاى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشکار، ظواهر آن جلوه ‏گر مى‏باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودى الهى را باعث مى ‏گردد، و شنیدن آن راه نجات است. بوسیله آن مى‏ توان به حجّت هاى نورانى الهى، و واجباتى که تفسیر شده، و محرّماتى که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهی هاى جلوه ‏گرش و برهان هاى کافیش و فضائل پسندیده ‏اش، و رخصت هاى بخشیده شده‏ اش و قوانین واجبش دست یافت.

پس خداى بزرگ ایمان را براى پاک کردن شما از شرک، و نماز را براى پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را براى تزکیه نفس و افزایش روزى، و روزه را براى تثبیت اخلاص، و حج را براى استحکام دین، و عدالت‏ ورزى را براى التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن ملتها، و امامت مان را براى رهایى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد. و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نیکى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در کیل و وزن را براى رفع کم‏ فروشى مقرر فرمود. و نهى از شرابخوارى را براى پاکیزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترک دزدى را براى پاکدامنى قرار داد، و شرک را حرام کرد تا در یگانه ‏پرستى خالص شوند.

پس آنگونه که شایسته است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خاک مى ‏ترسند.

+بخش اول خطبه فدکیه حضرت زهرا (س)

پی نوشت :

همونطور که با داده های اشتباه به نتیجه درست نمیرسیم ، هر چقدر هم که داده ها صحیح باشند با فرمول غلط به جواب درست رسیدن ناممکنه. اسلام یک نرم افزار صحیحه ، اگه ازش جواب نمیگیریم باید بگردیم ببینیم کدوم داده اشتباه رو وارد زندگیمون کردیم. قبل از اینکه خیلی دیر بشه.


دریافت رزق امشب

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۴۵
آبجی خانوم (فاطمه ...)

این عکس رو در چند روز اخیر بارها و بارها دیدم و باید صادقانه بگم هر بار بعد از دیدن تیترش دیگه برای خوندن بقیه متن وقت نذاشتم. تا اینکه امروز در سایت الف مجددا رسیدم به همین تیتر  +نصیحت هاشمی رفسنجانی به رئیس صداوسیما .

خب بعد از خوندن متن و نظرات سه تا سوال در ذهنم ایجاد شد. اول اینکه ربط آیه به موضوع یاد شده چیه. دوم اینکه مخاطب انتقاد هاشمی در سی سال پیش چه کسی بوده و سومین سوالی هم که بعد خوندن نظرات به ذهنم رسید از خفقان و سانسوری بود که از دوران ریاست جمهوری هاشمی یاد شده بود.

مشغول جستجوی درباره سوال سوم شدم که به +نقل قولی از مرحوم حاج احمد خمینی رسیدم :

" باید توجه داشت که طرح آزادانه دیدگاه ها و آرای مختلف برای حفظ و بقاء اصول اساس ارکان نظام و انقلاب ضروری است. یک روحانی چه امام جمعه چه پیش نماز چه منبری چه مرجع و چه شخصیت حکومتی باید دائما به افراد نزدیک این مساله را گوشزد کند که آزادی لازمه دین است و اینگونه گمان نکنند که فلانی شخصیت بزرگی است و هیچ کس نباید بگوید بالای چشم او ابروست! بجز رعایت حریم رهبر معظم انقلاب اسلامی که وظیفه همه است، مسئولیت ها هر اندازه بزرگتر باشد مردم باید نسبت به طرح نقطه نظرات و انتقادات خود درباره آنها حساس تر باشند! … یکی از گرفتاری هایی که متاسفانه بعضی ها به آن دچار شده اند این است که نمی توانند نظرات مخالف خود را تحمل کنند. این شیوه عمل منجر به دیکتاتوری می شود و با فرهنگ انقلاب و اصول بنیادین نظام اسلام ما مغایرت دارد."

خب بدیهیه که به جواب سوالم رسیده بودم پس رفتم سراغ سوال دوم. متاسفانه هر چه جستجو کردم برای اینکه از حکایت این شانتاژ و صدام چیزی دستگیرم بشه، نشد . دلیلش هم این بود که تمام نتایج جستجو حول همین جمله نصیحت بود. پس رفتم توی سایت جناب هاشمی و دنبال متن اصلی این نصیحت گشتم و در کمال تعجب با تیتر +هر کس را مردم نخواهند باید کنار برود مواجه شدم. فکر نکنم لازم باشه بگم که به صورت اتوماتیک ذهنم این جمله رو اینطور به پایان برد که "حتی اگر امیرالمومنین علی ابن ابیطالب باشد" و البته بعدش این سوال به ذهنم رسید که چرا هر وقت شما رو نخواستند به جای کنار رفتن فریاد تقلب سر دادید!

به هر حال چون از تاریخ مطلب و چند خط اول نوشته ای که توسط یک خبرنگار بی نام نگاشته شده بود معلوم بود حول چه موضوعی میگرده ، در جستجوگر صفحه عبارت صدام رو زدم و به این جمله رسیدم: "ای کاش صدا و سیمای ما یکبار سخنان سی و سه سال قبل آقای هاشمی را دوباره بخوانند. در همان روزهایی که برادرش رئیس رسانه ملّی بود. آقای هاشمی آن روز گفته بود: یادتان باشد اگر با مردم، صادق نباشید و شانتاژ کنید، بجای صدام باید با مردم خودمان در تهران، بجنگیم!"

اینکه چرا جناب هاشمی بالاخره راضی به گفتن چنین جمله ای به برادرشون شدند رو باید در لینک مربوط به نقل قول مرحم حاج احمد ببینید اما پیرامون خود رئیس صدا و سیمای وقت جناب محمد هاشمی بد نیست مرور خاطراتی بکنیم. اگه بخوایم افتخارات ایشون رو برشماریم باید بگیم دورانی که با پخش روایت فتح مخالفت میشه، خنجر و شقایق که مستندی پیرامون جنگ بوسنی بوده ابتدا با حذف صدای سید مرتضی آوینی از متن و سپس با توقف پخش مواجه میشه و در آخر هم با +حذف نام شهید آوینی از روایت فتح  به خیال خودشون از منتقدین انتقام گرفتند. همه اینها موجب میشه شهید آوینی صدا و سیما رو به مقصد حوزه هنری ترک کنه ولی مدتی بعد به فرمان حضرت آقا برای ساخت سری جدید روایت فتح آماده میشه که البته چند ماه بعد ، با شهادت سید در قتلگاه فکه ... (واقعا نمیدونم این جمله رو چطور تموم کنم).

و اما آیه 24 سوره مبارکه سباء ، که فقط ذکر چند خط از تفسیر المیزان علامه طباطبایی بسنده میکنم و به حق که "مکروا و مکر اللَّه واللَّه خیر الماکرین" :

" (قل من یرزقکم من السموات و الارض قل الله و انا اوایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین: بگو چه کسی شما را از آسمانها و زمین روزی می دهد، بگو خدا و بگو ما و یا شما کدامیک برطریق هدایت و یا در گمراهی آشکاریم) این آیه استدلال دیگری است بر علیه مشرکین از جهت رزق که ملاک عمده بت پرستی آنهاست ، چون آنها معتقد بودند که اگر ما بت ها را عبادت کنیم ، آنها از ما خشنود می شوند و رزق ما را توسعه می دهند، در اینجا خداوند به پیامبر فرمان می دهد تا از ایشان بپرسد چه کسی از آسمان و زمین رزق شما را فراهم می کند؟ و خود در جواب بفرماید: خدای سبحان است که روزی می دهد، چون رزق ، خودش یکی از مخلوقات خداست و مشرکین خودشان معترف هستند که تنها خالق هستی خداست ،منتها چون مشرکان در دل این اعتقاد را داشتند، اما از اعتراف به آن خودداری می کردند، لذا خداوند به پیامبر فرمان می دهد، تا آن حضرت خود پاسخ این پرسش را بدهد و در آخر برای القاء حجت و وضوح حق از خود آنها انصاف بخواهد، یعنی آنها را به تفکر در حالت نفسانی خویش وادارد و بدون پافشاری بر باطل از آنها بخواهد که به دیده انصاف بنگرند و ببینند، آیا سخن و اعتقاد مسلمین بر پایه هدایت است و یا ضلالت و به این ترتیب حق را از باطل تشخیص دهند."


پی نوشت :

ما نیز به صدا و سیما نقد داریم ولی میان نقد ما و نقد آقایون ، تفاوت از زمین تا آسمان است

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۰
آبجی خانوم (فاطمه ...)

فلم یبایعه على (ع) حتى ماتت فاطمه (س) و لا احد من بنى هاشم.

على علیه السلام تا هنگام وفات فاطمه سلام الله از بیعت خوددارى ورزید و هیچ یک از بنى هاشم نیز تا آن هنگام بیعت نکرده بودند.  (السٌّنَن الکبرى. ج6 /از منابع مهم حدیث اهل سنت)


زهرا سلام الله علیها خط قرمز اسلام بود

وقتی این خط قرمز شکست ، حضرت امیر بیعت کرد

پیامبر گفته بود اگر ناراحتش کنید ، منِ پیامبر و به تبع آن خدا را ناراحت کرده اید

اما به ناراحتی اش رضایت ندادند و تا شکستن یاس نبی (ص) پیش رفتند ...

پی نوشت :

دریافت رزق امشب

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۹
آبجی خانوم (فاطمه ...)

حکم تبعید دکتر مسعود جهرمی استاد دانشگاه منامه ، توسط رژیم آل خلیفه اجرا شد و ایشون از بحرین اخراج شدند.

یاد شعر احمد حسن الحجیری افتادم :

آیا می‌دانید ما در میهنی هستیم که فرزندانش در سرزمین‌شان غریبه‌اند؟


پی نوشت :

1. یک بار یکی از جماعت جلبکان سبز گله کرد که چرا از مبارزان بحرینی حمایت میکنید اما به ما میگید فتنه گر. گفتم توقع ندارم تضاد این دو خط مبارزه رو درک کنید ولی حداقل باید بفهمید حامی شما و حامی رژیم آل خلیفه یکیه.

2. مینویسم بحرین ، میخونم راکتور اراک . حکایت داغ های رسیده از جماعت مرعوب دشمن ادامه داره ...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۱
آبجی خانوم (فاطمه ...)

تا به حال شعری درباره شهدای مدافع حرم سروده اید؟

دقیقتاً این موضوع به قدری در ذهن من کدر است، که نمی‌توانم درباره آن فکر کنم چرا که پیوند و شاخه‌ آن به سیاست و دخالت در سرنوشت یک کشور مربوط می شود؛ نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم چون مجبور می‌شوم حرف‌هایی را مطرح کنم که ممکن است خودم هم از بیان آن پشیمان شوم. به نظر من چون از این ماجرا استفاده‌های سیاسی می‌شود و طیفی از قدرت از آن سوء استفاده می‌کند من هیچ اظهار نظر و ورودی نخواهم کرد. به همه کسانی که صادقانه برای دفاع از حرم حضرت زینب و حضرت رقیه (س) که بنده هم به آن‌ها به خاطر سفرهای که به سوریه داشته‌ام تعلق خاطر دلی دارم، رفته‌اند و جنگیده‌اند احترام می‌گذارم اما از سرودن هر گونه شعر به دلیل اینکه به نفع جریان خاصی مصادره می‌شود خودداری می‌کنم و سکوت را مثل مظلومیت مدافعان حرم که هیچ تریبونی ندارند، پیش می‌گیرم.

+گفتگوی دفاع پرس با عبدالجبار کاکایی، مداخله گر یا مظلوم!

پی نوشت :

از دبیری که موسسه تحریف امام تعیین کند بیش از این انتظاری نیست.

یادش بخیر. چهار ماه قبل جناب کاکایی به خاطر انتقاد به متنشان "سوریه فاضلاب سینک خاورمیانه است" بلاکمان کردند.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۰۹
آبجی خانوم (فاطمه ...)
این معما را چگونه فاطمـه زهـرا (س) حـل کرد که گروه انـصار از طرفـی بـا تمـام وجـود از اسـلام و پیـامبر دفـاع کردند، از طرف دیگر حالا که برای نجات اسلام از انحراف بایـد شمـشیر بکشند، تحت تأثیر جریان نفاق، شمشیرها را غلاف کرده اند ؟ ایـن معمـای پیچیده ای اسـت کـه چـرا نفـاق مـیتوانـد در جمعیتـی کـه از اسـلام دفـاع کردند، وارد شود و آنها را در جای خود متوقف نماید. حـضرت قـبلاً بـه همین گروه فرمودنـد: "اَنتم عباداللهِ نصب اَمرِه و نهیه ، شـما قـبلاً ریـسمان بندگی خدا را به گردن انداختید و تابلوی امر و نهی خدا بودیـد" ، "و حملَـةُ دینِـه و وحیـه ، حامـل دیـن و وحـی خـدا بودیـد". حـالا بـه همـین مـردم میفرماید خصوصیاتتان طوری شده که شیطان میتوانـد در زنـدگی شـما تأثیر بگذارد. "فَلَمااختارااللهُ لنبِیـه دار اَنبِیائـه ،حـالا کـه خـدا پیـامبرش را انتخاب کرد و جایی برد که بقیه انبیائش را برد" ، "و مأْوی اَصفیائه ، همان محلی که محل اصفیائش بود، یعنی در قیامت" ، "ظَهرت فیکُم حسکَةُ النفاقِ ، در شما خار و خاشاک نفـاق پیـدا شد ".
ببینید حضرت نمیگویـد شـما منـافق بودیـد، مـیگویـد: ضـعف هـایی داشـتید کـه آن ضـعفهـا بـا رحلـت پیـامبر اکرم   (ص) عامـل پیـدایی خـار و خاشاک نفاق شد. یعنی فرهنگ نفاق آمد و جای خود را در زنـدگی شـما باز نمود. شما در نظر بگیرید ملتی که با انگیزه های خوب یک کار بـزرگ الهی را شروع کند و بعد فراموش کند که بایـد آن را بـه ثمـر برسـاند چـه وضعی خواهد داشت. این ملت بـرای پیـروزی اسـلام در شـرایط جاهلیـت بسیار زحمت کشیدند! برای پیامبر و دین پیامبر  همه چیزشـان را دادنـد. یعنی همان مردمی که مالشان را با مهاجرین نصف کردند، حالا اکثر قریب به اتفـاق آنهـا پذیرفتنـد کـه امیرالمـؤمنین حـذف شـود. فکـر نکنیـد آنهایی که در حـذف علـی (ع) نقـش داشـتند از آن طـرف مرزهـا آمـده بودند، همان انصاری که مالشان را با مهاجرین نصف کردند و بعداً هم کـه وضع مالی مهاجرین خوب شد و خواستند مال آنها را پس بدهند، گفتنـد نه ما پس نمیگیریم، مـا بـرای برادرانمـان دادیـم، حـالا از دفـاع از خـط اصلی اسلام شانه خالی میکنند. حضرت زهرا (ص) روی این نکته دست گذاشته اند که اینها ضعف هایی را در عمق قلب خود داشتند که آن را از بین نبرده بودند و حالا بـا رحلـت پیامبر  به جهـت همـان ضـعف هـایی کـه در خـود از بـین نبـرده بودنـد، فرهنگ نفاق توانست رنگ خود را به ایـنها بزند و آنهـا هـم پذیرفتنـد.
خصوصیاتی که اینها در خود نکُشته بودند چه بود؟ پاکبـاز اسـلام نـشدن، در عین دوست داشتن اسلام و نیز عبودیت ناب را پیـشه نکـردن، در عـین مسلمان بودن. اینها مبارزه میکردنـد، مـسلمان هـم بودنـد، اسـلام را هـم دوست میداشتند، اما رفاه و تجمل را نیز دوسـت داشـتند و بـه ارزشهـای غیر الهی هم افتخار میکردند. دنیا دوسـتی بعـضی از اصـحاب پیـامبر را عنایـت داشـته باشـید کـه مـثلاً زبیـر بن عـوام در جنـگ اُحـد در دفـاع از پیامبر بدنش٢٥ زخم برداشت، یعنی جلوی دشمن ایـستاد و در دفـاع از پیـامبر  شـکمش پـاره شـد، بـا یـک دسـت شـکمش را گرفتـه بـود کـه روده هایش بیرون نریزد و با دست دیگر از حضرت دفاع میکرد. ولی ایـن آقا چندین سال بعد از رحلت رسـول خـدا (ص) کـارش بـه جـایی رسـید کـه وقتی مرد، به اندازه ای طلا داشـت کـه تبـر آوردنـد و طلاهـایش را تقـسیم کردند، او ٥٠هزار دینـار و ١٠٠٠اسـب و ٧٠٠شـتر و حـدود ١٠٠٠بـرده داشت و در مـصر و بـصره و کوفـه امـلاک زیـادی در اختیـار داشـت در حالی که خودش در مدینه بـود. چـه چیـزی درون ایـن آقاسـت کـه وقتـی شرایط حب دنیا برای او پیش آمد این چنین مردود میشود؟ تـازه؛ زبیـر در روزهای اول رحلت پیامبر (ص) هنـوز مـدافع علـی (ع) اسـت. زبیـر یکـی از آنهایی است که در جریان آتش زدن درِ خانه حضرت زهرا (س)، در خانـه فاطمه (س) و در کنار علی (ع) بود و شمشیر میکـشد و مـیگویـد فقـط بـا علی (ع) بیعت میکنم، که او را محکم کتـک مـیزننـد، آن وقـت کوتـاه میآید. چون اهل سقیفه حساب کرده بودند بـا هـر کـس چطـور برخـورد نکند، فقط اعتراض بزرگ فاطمه زهرا (س) را نتوانسته بودند پیش بینی کنند. اینها فکر میکردند همه در حد زبیرند، لذا پیش بینی نوع برخورد با آنهـا و چگونگی وصل کردن آنها به خود را، کرده بودند.
آری! حضرت فاطمه (س) میفرمایند نفاق درون شما راه پیـدا کـرده و سپس ادامه میدهند: "و سملَ جِلْباب الدینِ ، و لذا لباس دین کهنه شد". این تعبیرات واقعاً خیلـی عـالی اسـت. چـون بـا رحلـت رسـول خـدا (ص) عده ای تـصورشان ایـن بـود کـه دیگـر دوره دیـن گذشـت. انـسان گـاهی مسائلی را میبیند که گویا فاطمه زهرا (س) دارند قاعده همه زمانها را در آن صحنه بازگو میکنند. فرهنگ نفاق وقتی میآید طوری تبلیغ مـیکنـد کـه آدم حس میکند قصه دین مال دیروز بود و دوره اش گذشته اسـت. آنهـا برای اینکه درخشش دین را ضعیف کنند به شما میگویند شـما هنـوز در سال ٥٧ زندگی میکنید. نکته ای که نباید در خطبه حضرت زهرا (س) از آن غفلت کنیم این است کـه نفـاق همیـشه در جامعـه مـسلمین فعـال اسـت و منافقانه هم فعال است ...

پی نوشت :
حکایت هنوز همین ست ...
دریافت رزق امشب
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۶
آبجی خانوم (فاطمه ...)